شعری از سید علی صالحی

مُرده‌ام باز خواهد گشت

بو، بوی خوش پیراهن پدر،
چُرتِ خُمارِ ظهر، عطر عجیب خواب
گِل نَمور حاشیه، قطره، حوصله، شیر آب
چه شمارش صبوری!
"دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


بادبزن را از این دست
به آن دست خسته می‌دهم
پدر بوی دریا و گندم و گریه می‌دهد.


خُرد و خرابِ سنگ و تابه و طراز
پهلو به پهلو که می‌شود
شوره‌ی خیسِ عرق در بناگوشِ مرده می‌دود
"دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


بو، بوی خوش پیراهن پدر
چند ابر پراکنده بالای کوه
پَرپَر پشه‌ای بال ابروی پیر
عطر خیس حصیر، بادبزن، بوریا،
و زندگی که چیزی نیست
که چیزی نبوده است:
یعنی قشنگ سخت،
سخت و قشنگ و ساده،
خوش و گزنده و بی‌تاب،
پیاده‌ی غمگین، تبسم تلخ.
"دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


بو، بوی خوش پیراهن پدر
و کودکی غمگین که قرن‌ها بعد
بی‌دیده ... دریا را گریسته بود،
قرن‌ها بعد که هنوز هیچ آسمانی حتی
کبوتر و باران را نمی‌شناخت
وقتی که راهی نیست
زندگی همین است دیگر:
قشنگ سخت، و چند واژه‌ی ترس‌خورده‌ی بی‌رویا
مثل ترانه، مثل تابستان
تابستان است حالا هم
حالا هوای خانه پر از خنکایِ خواب و آسودگی‌ست،
دخترانم خوابند،
هوای کولرِ کهنه‌سال
پر از بوی حصیر و شوره‌ی خیسِ پیراهن است.
من دورم از پدر
دورم کرده‌اند از آن همه قشنگ سخت،
عطر عجیب خواب،
گلِ نمور حاشیه، قطره، حوصله، شیرِ آب،
چه شمارش بی‌پایانی!
باز هم تابستان است،
این ساعت روز، حالا پدر خواب است،
- خواب می‌بیند
خواب علو، عطر خیس حصیر، بادبزن، بوریا:
"دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"

/ 14 نظر / 111 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من وماه

سلام استاد چه انتخاب زیبایی چقدر در این شعر ایثار پدر وعشق پدر فریاد میزند استاد موفق باشید وپابرجا

رها

وبلاگم دوساله شد و شما به این جشن دعوتید[گل]

بنفش

چه زیبا و ساده عشق به پدر را ترسیم کرده بود و چقدر دلتنگی از دوری پدر احساس می شد.

من وماه

سلام استاد لا پست جدید در خدمت نظراتتون هستم

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم[گل] اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[قلب] سلام علیکم[لبخند] امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند: ما حجت خدا (بر عالمیان) و حضرت فاطمه سلام الله علیها حجت (خدا بر) ما می باشد.[گل]

علی بدری

سلام سید جون موید باشی از وبلاگت خیلی خوشم اومد از خودت بیشتر راستیتش این شعر من در قالب نو می باشد ولی به نظر خودم کلاسیک نظر شما چیه؟[گل]

نسیم

ممنون که سر زدید.. داغ نبود پدر را تازه کردید.. وقتی که عزیزی را از دست می دهیم پوچی این دنیا بیشتر رخ می نماید..

يه دل تنها

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم بیا ای مرد ، ای موجود خودخواه بیا بگشای درهای قفس را اگر عمری به زندانم کشیدی رها کن دیگرم این یک نفس را منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست به سر اندیشهٔ پرواز دارم سرودم ناله شد در سینهٔ تنگ به حسرتها سر آمد روزگارم به لبهایم مزن قفل خموشی که من باید بگویم راز خود را به گوش مردم عالم رسانم طنین آتشین آواز خود را بیا بگشای در تا پر گشایم بسوی آسمان روشن شعر اگر بگذاریم پرواز کردن گلی خواهم شدن در گلشن شعر لبم با بوسهٔ شیرینش از تو تنم با بوی عطرآگینش از تو نگاهم با شررهای نهانش دلم با نالهٔ خونینش از تو ولی ای مرد ، ای موجود خودخواه مگو ننگ است این شعر تو ننگ است بر آن شوریده حالان هیچ دانی فضای این قفس تنگ است ، تنگ است مگو شعر تو سر تا پا گنه بود از این ننگ و گنه پیمانه ای ده بهشت و حور و آب کوثر از تو مرا در قعر دوزخ خانه ای ده کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی ره ندارم که در قلبم بهشتی جاودانی است شبانگاهان که مَه می رقصد آرام میان آسمان گنگ و خاموش ت

مریم

نه تو مي ماني نه اندوه و نه هيچ يك از مردم اين ابادي به حباب لب رود قسم و به كوتاهي ان لحظه شادي كه گذشت غصه ها هم خواهد رفت ان چناني كه فقط خاطره ها خواهند ماند. لحظه ها عريانند به تن لحظه ي خود جامه اندوه مپوشان هرگز

نرگس

قشنگ به تصویر کشیده. ممنون از انتخاب زیبا[گل]