از علی حجازی

من آرزو گم کرده ام
یا آرزو گم کرد مرا
دستم به چشمم سایه بان
تادوردست دور  راه.
خشمم گرفته است موج موج
از رونق تکرار ها
افسوس در من نیست نای
تابشکنم دیوار ها
اهل قلم چونان که پیش
رنجور و دنیاشان پریش
با رمز می گویند سخن
از هجمه اغیارها
کم مایه گان در دست تیغ
اهل جدال و رای پست
هر لحظه می کوبند به در
بیمارها هنجار ها
ماییم و صد گفت مگو
ماییم و مرگ عاشقی
هر لحظه برپا می کنند
اهل ریا ......ها

/ 42 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داود

سلام..... اول که خوندم زیاد متوجه نشدم ولی با دقت بیشتری که خوندم زیبایی شعری که نوشته بودید را احساس کردم و استفاده بردم. موفق باشید.[گل]

رویای خیس

سلام دوست من گویی از پشت پنجره ها روح نسیم دید اندوه منـه تنـــها را ریخت بر گیسوی آشفته من عطر سوزان اقاقی ها را بدرود [خداحافظ]

هالو هفت شنبه

[گل]

مریم

سلام-علی حجازی رو نمیشناسم.[سوال] شعرش به دل مینشست.[پلک] ببخشید که بلد نیستم نقد کنم فقط میتونم بگم خوب بود یا بد بود[خجالت]

سادی

سلام دوست عزیز.موفق باشید.

عدالت جو

با یک سلام زیبا عذر خواهم که دیر به دیر سر میزنم درگیر امتحان هام هستم . لحظه هایتان سبز و آرام یا حق[گل]

ادم برفی

سلام استاد ممنون از حضورتون[لبخند]

دکتر دیبا

سلام و درود استاد... زیبا بود، ممنونم از حضور همیشگیتون در وبم[لبخند] موفق و سربلند باشید[گل][گل]

زینب

سلام.شرمنده...درگیرامتحانا هستم دیر امدم.مفق باشید شعرها واقعا حسن سلیقتونو میرسنه.

مریم

شعرش ارزش چند بار خوندن رو داشت[گل]