شعر نقش زن بر سر در کاروانسرا

شعر نقش زن بر سر در کاروانسرا

این شعر را ایرج برای خشک مغزها و کوته نظران دوران خود که بسیار نادان بودن سروده است
در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را پاچین عفاف می‌دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد مردم همه می‌جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر انجم ز سپهرمی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند
/ 17 نظر / 8197 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروارید بی صدف

سلام زن در راهروهای بیمارستان ضجه میزد از بی پولی ، برای گرفتن 50 هزار تومن برای عمل دخترش که داشت به حضرت دوست سلام میکرد. و هیچکس به او ترحمی نمی کرد نه برای رضای دل نه برای رضای خدا. حتی زنان در چادر پیچیده شده محجبه و نه مردان پیشانی ممهور (نقش مهر در پیشانی بر اثر سجده های مکرر شبانه) و ناگهان زنی از دیار کافران ، با آن بزک های آنچنانی ، با پالتویی از پوست سمور دست در جیب کرد و پول را به مادر داد. برق از چشمان مادر جهید ، دخترش زنده می ماند. زیدی پرسید فلانی چرا پول را دادی؟ گفت برای رضای دلم. و چشمها بود که نازک شد و حرفها که در گوشی پچ پچ میشد: رضای دلم... چه حرفها ... باید می گفت رضای خدا... این کارش برای آخرتش ثبت نمی شود و .... بیچاره ها نمی دانند که برداشتن دردی از دوش بنده ای از بندگان خدا خدا عین عبادت است و فراتر از آن. و قصه ی حسن صباح که : انا الحق ، انا الحق ، انا الحق ....

م.امید

ایرج میرزا شاعری دیرآشنا! شعر ایرج را به خاطر همین نوع زبانش دوست دارم..صریح و بی پرده...و منتقدانه! اصلا یکی از تخلص های من ایرج است این را جدی میگم[لبخند]

ونوس

سلام.خیلی جالب بود.تشکر

فریاد

سلام.نوشته هاتون جالب بود خیلی لذت بردم.[گل]زودتر بنویسید اخه من کم طاقت هستم.[گل]

گربه ی ایرانی

هرچقدر محدودیت بیش تر باشه حرص و گناه هم بیش تر می شه... نمی دونم چقدر نظرم ربط داشت ولی اولین چیزی بود که بعد از خوندن شعر از ذهنم گذشت. نظر "مروارید بی صدف" رو هم می پسندم هزار بار.

همسفر من MS

سلام استاد ارجمند: لطفا مرا عفو نمایید. دلیل قصورم، همچنان به علت ناتوانی است. دلم میخواهد، وقتی در مکتب پر فیضتان حضور می یابم، کمال بهره را بجویم. اما هنوز بسیار ناتوانم. کوتاهیم را بر من ببخشاییدو حلالم کنید. انشاءالله بتوانم به زودی در مکتب معرفتتان حضور یابم و کمال بهره را جویم! التماس دعا[گل]

همسفر من MS

وهنوز هم اینچنین انسانهای خشک مغزی فراوانند، اما با شیوه ای نوین و امروزی!!!!!!!!! [افسوس]

شهاب

قبل خونده بودمش بسیار زیبا بود . ممنون از این مطلب قشنگت [نیشخند]

پریزاد

ایول بشما بخاطر انتخابتون

ناهید

خدایا دارم از خنده می میمیرم ........کارسناس سمت خدا از همین شعر برای توضیح حجاب استباده می کرد ...........که ببینید بی حجابی چ می کند