شعرهجرت

هجرت

 باز امشب در دلم طوفان بپاست

باز امشب درد من بی انتهاست
یک شقایق رسته ام در قلب دشت
گوش کن تا با تو گوییم سرگذشت
روزگاری حال و روزی داشتم
هر بدی را ساده می پنداشتم
بچه بودم عشق من اواز بود
انعکاس تازیانه ساز بود
دشمنی و کینه معنایی نداشت
دیو زشتم با کسی کاری نداشت
لیک از خواب گران برخاستم
صبح را با روشنایی خواستم
روشنایی را زمن پنهان نمود
ان شریر پست در حال سجود
قبله ام اتشگه زرتشت شد
دید ه ام انی بسی تاریک شد
خوب فهمیدم محبت قصه بود
خاصه نون پنیر و پسته بود
من از این نامردمیها خسته ام
از بدیها سروریها خسته ام
ذره ایینی و دینی داشتم
کوله بار عشق را برداشتم
میروم جایی که الحق نادرست
خواب از درک وجودش قاصر است
ناکجایی که اندران خوبان سرند
مردمش از مردم ما بهترند
حرف این دل خسته را باور کنید
این سخن را تا ابد در سر کنید
اینکه اینجا دیگر عطر یاس نیست
صحبت از الاله واحساس نیست
اینکه اینجا زرد شاه رنگهاست
سروری با صخره ها و سنگهاست
درد ما این است عاشق نیستیم
پیرو خط شقایق نیستیم
اشنا برخیز اینجا نور نیست
گوش کن یک جغد در شب کور نیست
تیرگی ها را زایران دور ساز
این عزیزم مملو از یک نور ساز
من بمیرم لیک مادر زنده باد
من چه هستم نام او پاینده باد
گرچه در راه رهایی سوختم
لیک این اندیشه را اموختم
پیرو خط شقایق باش و بس
تا ابد ای دوست عاشق باش و بس

/ 58 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صورت زخمی

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد درد مي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله ميزد خون شعر خاك ميخواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناكم نهند بعد من ناگه به يكسو مي روند پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند روي كاغذها و دفترهاي من

مقدم

نازم آن آموزگارى را که در یک نصف روز *** دانش آموزان عالم را چنین دانا کند ابتدا قانون آزادى نویسد در جهان *** بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند هر که باشد چون حسین آزاد و دیندار و شجاع *** حرف باطل را نباید از کسى اصغا کند نقد هستى داد و هستى جهان یکجا خرید *** عاشق آن باشد که چون سودا کند یکجا کند پرچم دین چون بجا ماند از فداکارى اوست *** تا قیامت پرچمش را دست حق بر پا کند

هومن

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام محبت داريد[لبخند]

اللهم عجل لولیک الفرج

صَـ ـل الـ ـلُـ ـه عَـ ـلَـ ـیـ ـکـــ یـ ـا اَبـ ـاعَـ ـبـ ـدِ الـ ـلّـ ـه الـ ـحُـ ـسِـ ـیـ ـن بی حسین بن علی احساس پیری می کنم نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟ گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم سلام استاد ممنون از حضورتان شما لطف دارید عزاداری هایتان قبول التماس دعای فرج اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

سلام انصارالمهدی ابتدا باید جزء انصارالحسین باشند.

باران

سلام انصارالمهدی ابتدا باید جزء انصارالحسین باشند.

nilufar

استاد عزیز سلام عزاداریهاتون قبول. ممنونم که از وبلاگم بازدید فرمودید. و واقعا التماس دعای مخصوص دارم .

يک تن

سلام اين ايام رو تسليت ميگم شعر خيلي قشنگي بود ممنون از محبت هاتون ما که از شما توقعي نداريم همين قدري هم که به وبلاگ ما سر زديد ما نتونستيم جبران کنيم و خدمت شما برسيم با يک شعر که دقيقا" نميدونم از کيه در وصف واقعه کربلا به روزم البته فکر ميکنم از ايرج ميرزا باشه که بدليل سرعت کم اينترنتم نتونستم تو گوگل جستجو کنم تشريف بياريد خوشحال ميشم