فاطمیه

شهادت مظلومانه بزرگ بانوی هردو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا س تسلیت باد

 

پیمان وفاداری و پیوند زناشویی ، در خانه علی (ع) آن چنان محکم و استوار بود که تنها مرگ می‏ توانست در ظاهر ، آنها را از هم جدا کند. فاطمه (س) با شهادت خود ، قلب علی (ع) را که هنگام ورودش به خانه او قوت و اطمینان بخشیده بود ، چنان بی ‏تاب و تحمل کرد که در باور هیچ ناظری نمی‏ گنجید.روزی فاطمه (س) به علی(ع) گفت : هنگام فراق ، نزدیک شده است ؛ سخنانی دارم که می‏ خواهم با تو بگویم.علی(ع) فرمود : آنچه دلت می‏ خواهد بگو ، علی(ع) بر بالین فاطمه (س) نشست و دستور داد کسی داخل اتاق نباشد.دخت پیامبر(ص) ، این گونه آغاز کرد :ای پسرعم ! از شروع زندگی ‏ام با تو در هیچ امری مخالفت تو را نکردم و هرگز از من دروغ و خیانت، سر نزد.علی (ع) در حالی که او را تصدیق می ‏کرد گفت : تو با تقوا تر و متواضع ‏تر از آن هستی که من تو را بر چنین امری سرزنش کنم.
آه چقدر جدایی و دوری از تو بر من دشوار خواهد بود ! مصیبت پیامبر (ص) برایم زنده می‏ شود. از دست دادن تو برای من بسیار سخت و ناگوار است. از این مصیبت به خدای خود پناه می ‏برم و دل به او می ‏سپارم. مصیبت فراق تو آن قدر تلخ و سنگین است که تحمل آن برای علی (ع) مشکل و طاقت‏ فرساست. مصیبتی که هیچ چیز نمی ‏تواند آن را جبران کند ؛ این دردی است که درمانی برای او نمی ‏بینم.
سپس علی (ع) سر فاطمه (س) را به سینه چسباند و با هم گریستند. گریه فاطمه (س) برای تنهایی علی (ع) و اشک علی (ع) برای از دست دادن یار و حامی وفادار خود بود.

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

گفت دانایی که گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر هرکه گرگش را در اندازد به خاک،رفته رفته میشود انسان پاک آنکه با گرگش مدارا می کند ، خلق وخوی گرگ پیدا می کند مردمان گر یکدگر را می درند، گرگهاشان رهنما ورهبرند اینکه انسان هست اینسان دردمند، گرگها فرمانروایی می کنند آن ستمکاران که باهم محرمند، گرگهاشان اشنایان همند گرگها همراه وانسانها غریب، با که باید گفت این حال عجیب؟! سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت باشد که باران نگاهت اندیشه ام را بارور کن.

بنیامین

سلام جناب آقای طباطبایی دلم خیلی پر من 21 سالمه اما طهران قدیم رو لمس میکنم دلم خیلی پر چرا تهرانی بودن انگ و عار شده چرا افتخار به شهرای دیگه میشه غیرت به تهران میشه پز چرا گذشته تهران رو دارن نابود میکنند انگار نه انگار تهران ه با چنارهایش با انارهایش با بازارش با خانه های زیر زمینیش تاریخی داشته از کی تا به حال استاد جعفر شهری تفرشی شدند؟ چرا سعی میشود مشاهیر تهران را به نام این شهر و آن شهر بزنند شما میتونید با مراجعه به سایت داریوش شهبازی این کینه را نسبت به بومی های تهران و گذشته تهران ببینید وقتیفهمیدم از شاگردان استاد جعفر شهری هستید یه درد دلی با شما بکنم

مجید پارسا

درود بر سید گرامی دعوتید بعد از مدتها خیلی مخلصیم

فلک را سقف بشکافیم

می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ...!!

یه دل تنها

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگي جــذر و ‌مـد داره دنــــيامـون يـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد داره ماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمي شن هــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمي شن مــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونه خيلي کم پيدا مي‌شه کسـي رو حرفش بمونه مــاه مـن غــصه نـخور، گــــريه پــــــــناه آدماس تـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماس مــاه مـن غـصه نخور، زندگي خوب داره‌و زشت خـــدا رو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت مـــاه مـن غـصه نـخور، پــنجره‌مون بــازه هــنوز بـــاغـچه‌مون غــرق گـلاي عــاشق نــازه هــنوز ماه من غـصه نخور،باز داره فصل سيب مي‌شه مي‌دونم گــاهي آدم،‌ تو وطـنش غريب مي‌شه مــاه مـن غـصه نـخور،‌ مـــاها کــه تب نمي‌کنن مــاها کـــــه از آدمـــــــا کــمک طـــلب نمي‌کنن مــاه مـن غـصه نـخور،‌ شــمدونـــيا صــورتي ان دلايــي کــه بشـکنن چون عـاشقن قـيمتي ان ماه من غصه نخور، سبک مي‌شي بـارون بياد تــوي عــاشقي بــايد نترســيد از کـــم و زيــــاد مـاه مـن غـصه نـخور، خـــاطره‌ هـــامون کودکن تــوي ايـن قـــــصه دلا يـه وقـــــتايي عـروســکن مــاه مـ

مشاوره خانواده

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است. از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید... دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

هزاران گنج

سلام استاد دلم برای شما و وبلاگتون تنگ شده بود امیدوارم همیشه شاد و سربلند باشید[گل][قلب][گل][قلب]