سپیده ی من

 

 به چیدن گندمیهای تنت می آیم باآذرکهای بوسه.

شبی راباتوالوان خواهم کردتابیداری خیس دهکده.

ازلبخنده های شعرتوتاهجاهای چشم من پلی میبافم به رنگ نیلوفرهای آبی.

باسکوت توآبستن رضایت میشوم حتی اگرجواب نادانیهای عشقم خاموشی باشد.

ازتوسرودن سقف نداردهمچوچهاردیواری اتاق من.

تورادرقصه های مادربزرگ شنیده بودم.

دربیداری شکوفه های آلوچه خوابهایت رابارهامرورکرده ام

 وهمه راچشم بسته امتحان میدهم.

باغهای شفاف گیلاس بعدازبلوغ گردوها

دانه های توت راازچهره ی کوچه باغ برمیچینند

تاشیشه ی نازک آمدنت ترک برندارد.

به خودم قول داده ام که به یاسهای وحشی باغچه ات دست نزنم

تاهمیشه برای من بکربمانی.

رازخوابیدن باتورابه هیچ قاصدکی نخواهم گفت ازهراس بادهای سخن چین.

وقتی ازلمس زنانگیهای توفارغ میشوم

حس شعری کال رهایم نمیکند.

آخرتوهمچودریادرهیچ شعری جانمیشوی.

سپیده ی من بیاتاباآمدنت مرده شبهایم رازنده داری کنی.

مراهم درشعرهایت جاری کن

تاباهم پروازکنیم به ماورای خدا.

نثری زیبا از امین ازاد

/ 26 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماسح

مسافرت زهرمارمان شد… کل مهمانی‌های خاندان مالیده شد و ماجرا را به هر کس (از ده ساله تا ۱۰۰ ساله) که می‌گفتیم، خیلی نرم بهمان می‌گفت: ای بابا، چرا به من یه ندایی ندادی؟…انگاری همه در کارلوله بستن بودند… از ایران برگشتیم… رفتیم یک دکتر دیگر که چک‌مان کند… دکتر هم گفت که این روشی که سبیل خاوری شما را مقطوع‌النسل کرده، مربوط به دوره “مائو” بوده که چینی‌ها را شکنجه‌وار، ابتر می‌کرده‌اند… من هم جهت آبروداری گفتم رفته‌ام کلمبیا و عمل کرده‌ام تا خدای‌نکرده نکته منفی وارد پرونده میهن‌مان نشود… خلاصه… از چند روز پیش که رفیق‌مان ماجرا را اینطوری از پشت اس.کایپ تعریف کرده، من توان نگاه کردن به هیچ گلابی یا بادمجانی را ندارم… آدم سبیل کلفت هم که می‌بینم، دردم می‌آید… اصولا با دست بردن در کار خدا هم مشکل پیدا کرده‌ام… از مائو هم حالم به هم می‌خورد… شما هم نکنید این کار را… اگر هم می‌خواهید بکنید، لااقل دکتر بی‌سبیل پیدا کنید…

پیمان

سلام، از پست قبلت خیلی بیشتر خوشم اومد. خیلی خیلی ممنون، معذرت بابت تاخیر. خداقوت_پیمان

داود

سلام دوست عزیز شعر زیبایی بود.استفاده کردم. موفق باشید.[گل]

شیما

سلام به استاد بزرگوارم.امیدوارم خوب باشین. استاد بعد از مدتها اومدم و تا جایی که توان داشتم خوندم. دلم برای وبتون تنگ شده بود. امیدوارم روزهای خوبی پیش رو داشته باشین. پیشاپیش نوروز مبارک.

رویای خیس

سلام دوست من کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا ..// چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا ..// همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها .!// بدرود [بدرود]

ابوالفضل

سلام استاد با مقاله ای در رابطه با نوروز به روزم خوشحال می شوم به من سری بزنید پيشاپيش عيدتان مبارك

شانا

سلام آقای طباطبایی عزیز[گل] حال شما ؟ خوبین ؟ امیدوارم ایام به کام باشه .[لبخند] چقدر می پرسی من که بارها اعتراف کرده ام حالا برو تنها بهانه ی بودن ! می خواهم برای مردن دلیل محکمی داشته باشم ! شادباشین و زلال [خداحافظ]