شعری از فاضل نظری

زیارت

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

/ 46 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظرالمهدی(عج)

سلام بر مهدی(عج)فاطمه(س) و سلام بر منتظرانش شعر بسیار زیبایی بود از پست پر از احساستون ممنون... اللهم عجل لولیک الفرج به امید ظهور صلوات

بنفش

قلم فاضل نظری تواناست. با وجودیکه دکترای مدیریت داره، ولی ادبیاتش عالیه!

ابوالفضل

سلام شعر زیبایی بود[دست] ممنونم اللهم عجل لولیک الفرج

بارازسلام

سلام ممنونم اقا سید جمالت و عشقه شعرت قشنگ بود از این همه محبتی که ابراز کرده ای بی شک که دوست من الفت شروع شد

طباطبایی

سلام جناب طباطبایی بزرگوار بسیار زیبا بود خواندم با علاقه,تشکر شاد باشید.

مریم

سلام-استاد نظری محشرند...[تایید] فقط حیف اکثرا با یک دید ناامیدانه به قضایا نگاه میکنن![ناراحت] راستی یه چیزی بگم؟[نگران] کاش وقتی به وبلاگم سر میزنید راجع به خود پست هم نظرتونو بگید نه صرفا دعوت برای پستی که به روز کردین.[رویا] با تشکر[گل]

سکوت

شعر قشنگی بود مثل همیشه .

س.بيدل

سلام و شب و روز و روزگارتان خوش! سيد عزيز اين شعر جناب نظري محشر بود و لذت بردم. در ضمن بنده شرمنده ي محبت هاي شما عزيزانم. اما تصور مي كنم به زودي فرصت بيش تري پيدا كنم كه به شما بيش تر سر بزنم و از خجالت تان در بيايم. به اميد آن روز! بدرود