شعری از مریم معصومی


باد همه ی جهت ها را به هم ریخته

از کدام طرف می آیی؟

زمستان تنهاست

و نت های سیاه

روی سیم های برق

قارقار می کنند

می پرند لای سکوت برف ها

من پشت پنجره تنها ترم

در دلم برف می بارد

در نگاهم برف

آدم برفی ها پشت پنجره راه می روند در غروب

و از تاریکی به خانه هایشان پناه می برند

عزیزم!

زمستان شب های دراز دارد

روشنی از چراغ من بگیر

و لب هایم را با خودت ببر

من آواز های خوبی بلدم

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جمعه ی سبز

نفس صبح بهار بوی یک باغ امید عطر یک جمعه ی سبز فصل گل نزدیک است... منتظریم ؛ جمعه ی سبز

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام استاد ممنون از حضورتان خوشحالم مقالات و مطالبی که ضمن مطالعه در وبم قرار میدم مورد توجه تون قرار میگیره اکثرشون برای خود من نیز بسیار آموزنده است به امید ظهور یار [گل]

مشاوره خانواده

سلام بر شما دوست عزیز. ممنونم از حضور سبز شما دوست عزیز. شعر زیبایی بود.ممنونم از تمامی زحماتتون.[گل]

مريم

[گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

Sahar

درود بر شما دوست عزیز و ارجمند من هم از آشنایی با شما بسیار خوشحالم امیدوارم دوستان خوبی باشیم دوست گرامی[لبخند][گل] با احترام شما رو با همین نام وبلاگ ، در لیست دوستان قرار دادم اگر نام دیگری رو مایل بودید اطلاع بدیدتصحیح خواهم کرد[گل] و اما واقعا لذت بردم چقدر زیبا و دلنشین بود این سروده[گل] بر روح جان نشست[گل] سپاس از حسن انتخابتون[گل] با آرزوی هرآنچه نیکوست[گل] بدرود[خداحافظ]

همسفر

آدم برفی ها پشت پنجره راه می روند در غروب و از تاریکی به خانه هایشان پناه می برند

لی لا

سلام .... ممنون از لطفت .... وبلاگ خیلی قشنگی داری ... خوشم اومد .... اگه دوست داری یه اسم بگو لینکت کنم