گلسرخی که بود و چه گفت

خسرو گلسرخی متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسی در شهر رشت است. در کودکی پدرش قدیر را از دست داد. مادرش شمس الشریعه وحید، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادری شان حاج شیخ محمد وحید برد. وحید، مرد مبارزی بود که روزگاری در نهضت جنگل ، در کنار میرزا کوچک خان جنگیده بود. خسرو توسط وی تعلیم دید و تحت تأثیر مبارزات و نظرات وی واقع شد و حتی شعرهایی به نام "جنگلی ها" و "دامون" در این رابطه گفت و نام فرزندش را نیز "دامون" گذاشت. (دامون به معنی پناهگاه، و انبوهی و سیاهی جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقی کرایه‌ای در محله امین حضور سکنی گزید. او شب ها درس می‌خواند و روزها کار می‌کرد.
خسرو در این سالها، از ادبیات نیز غافل نبود دوران شکوفایی فکری و فعالیت چشمگیرش در مطبوعات را میتوان در سالهای 48 تا 52 که سال دستگیریش توسط ساواک است دانست. اما کار جدی اش را در شعر از سال 45 شروع کرد. گلسرخی در سال 48 با عاطفه گرگین، دوست همرزمش ازدواج کرد و دارای فرزندی به نام "دامون" شد که اکنون با مادرش عاطفه گرگین در پاریس زندگی می‌کند. یک هفته بعد از دستگیری خسرو گلسرخی، عاطفه گرگین نیز که به وسیله یکی از همکارانش از دستگیری خسرو آگاه شده بود دستگیر شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستی فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخی در 29 بهمن ماه 1352، و علیرغم آن که به خاطر بودن در زندانِ ساواک هرگز نمی‌توانست در طرح گروگان گیری رضا پهلوی شرکت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان چیتگر تیرباران شد.

حال قسمتی از دفاعیات  او را  در دادگاه ستم شاهی  در حالیکه یک مارکسیست بود می  اورم تا خود دوستان زیبایی کلام او را دریابند

ان‌الحیاة عقیده و جهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولاحسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم و حتی برای عمرم،من قطره‌ای ناچیز از عظمت خلق‌های مبارز ایران هستم خلقی که مزدک‌ها و مازیارها و بابک‌ها، یعقوب لیث‌ها ،‌ستارها و حیدر اوغلی‌ها، پسیان‌ها و میرزا کوچک‌ها، ارانی‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آری من برای جانم چانه نمی‌زنم چرا که فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز کردم اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است. سید عبدالله بهبهانی،شیخ محمد خیابانی‌ها نمودار صادق این جنبش‌ها هستند و امروز نیز اسلام حقیقی دین خود را به جنبش‌های آزادی‌بخش ملی ایران ادا می‌کند، هنگامی‌که مارکس می‌گوید: ؛در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوئی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علی می‌گوید؛ قصری برپا نمی‌شود مگر آن‌که هزاران نفر فقیر گردند؛ نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد چنین است که می‌توان در این تاریخ از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها.
زندگی مولاحسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید،بارگاه،قشون،حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آن‌چه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه مولا حسین و پایداری او بود،‌نه حکومت یزید. آن‌چه را خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است. بدینگونه است که در یک جامعه مارکسیستی اسلام حقیقی بعنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را اسلام حسینی و اسلام علی تایید می‌کنیم. هنگامی‌که مارکس می‌گوید: ؛در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوئی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علی می‌گوید؛ قصری برپا نمی‌شود مگر آن‌که هزاران نفر فقیر گردند؛ نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد چنین است که می‌توان در این تاریخ از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست خود من نمونه صادق اینگونه متهم سیاسی در ایران هستم،

با دقت خواهید فهمید من جمله ای را دوبار تکرار نموده ام ایا مدیران جامعه ما از سطوح زیرین تا ان بالا بالاها در چه منازلی زندگی میکنند و ایا ساده زیستی امام راحل را حتی قطره ای رعایت نموده اند البته خدایی رهبر عزیزمان از این مسئله کاملا مستثنی است و همه به این موضوع واقفند اما کو گوش شنوا

/ 41 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحيد زايري

جالبه كه در دوره حكومت به اصطلاح ستم شاهي ، اين قدر دادگاه ها به قاعده بود و ئفاعيات مصدق و گلسرخي و ... به راحتي توسط مردم شنيده شد و دادگاه ها علني بود . دريغ از جواناني كه بدون هيچ مدرك و دليلي در زندانها دارند مي پوسند و دستشان به هيچ كجا بند نيست .[افسوس] ضمنا به نظر من كشورمان ضربات بسيار از ماركسيسم خورده است . افكار تند آنها همواره به حركت مردم ايران ضربه زده است .

پاینده باد ایران

جناب طباطبایی عزیز اگر اجازه بفرمایید من از بخشی از مطالب این پست در وبلاگم استفاده کنم.

پیمان

سلام، استاد عزیز من برای این پست کامنت گذاشتم ولی نیست...! بعدش ممنون از شما به خاطر این همه تلاش در این عرصه عزیز. مطمئنید ایشون مارکسیست بودند. خداقوت_پیمان.

پاینده باد ایران

جناب طباطبایی عزیز با تشکر از اجازه شما،مطلب را در وبلاگ خودم باز نشر کردم و با حاشیه ای که بر آن نوشتم. بازهم ممنون.(کلسرخی از افرادی بود که همواره به او علاقه داشتم)

سادی

سلام دوست عزیز.مطلب بسیار جالبی بود.موفق باشید.[لبخند]

پروین

سلام, فکر میکنم ایشون مصداق جمله معروف سید الشهدا هستند که فرمود: اگر دین ندارید , لا اقل آزاده باشید... یه معما تو ویم گذاشتم. دوست داشتید سری بزنید و با نظری ما را خوشحال کنید...

امیرحسین

درود بر شما استاد گرانقدر. درباره ی جملات جناب گل سرخی و تحلیلشان نسبت به مارکسیست و اسلام باید بسیار فکر کرد... من یک مطلب در وبلاگم نوشته ام، که خیلی خیلی خوشحال خواهم شد اگر نظر یک استاد ادبیات را هم در این باره بدانم. اگر سر بزنید بسیار بسیار خوشحال خواهم شد.

لاله اجتهادی

کو گوش شنوا... سلام جناب طباطبایی ممنونم از لطفتون مشغله هایم کمی زیاد شده، گهگاه می آیم و می روم.. پایدار باشید.

همسفر

ممنون از انتخاب زیبایتان. گلسرخی یک مبارز واقعی بود[گل]