نقد و بررسی احوال ایرج 1

در  چند هفته اینده بدلیل در خواست دوستان و عزیزان این حقیر مطالبی را در باره زندگی و اثار و احوال ایرج میرزا شاعر  دوره  مشروطه بصورت  گسترده  بیان  خواهم  داشت امید است چراغی فرا راه ادب دوستان روشن گردد زیرا او شاعری بسیار مهجور بوده و هست .

در بطن تاریخ پرفراز و نشیب ایران آنجا که حرف از پاسداری اندیشه و قیام علیه استبداد و استعمار به میان می آید ، اندیشمندان عرصه ی ادب و رفیع ترین قله ها را به خود اختصاص  می دهند . اینان در محیط سیاه و هاشور خورده ی ایرانی که صدها سال با خود کامکی اربابان مظالم را بر دوش کشیده بود به عنوان رسانه های ارتباطی بین مردم و نسل روشنفکر ، منادیان نو اندیشی در عرصه خود بودند .

 ازمیان اینان ایرج میرزا شاید یکی از مهجورترین و محبوب ترین آن چهره ها باشد . روشنفکری که به زبانی ساده و با بینشی عمیق از درک مخاطب عام خود و با نشری روزنامه ای به بهترین نحو ممکن به رسوائی عاملات جور می پردازد. زبان صریح و برا و بی پرده اش ، اندیشه ی بسیط و دگر اندیشش و تصویرهائی که او از عصر خویش ارائه می دهد بهترین منبع برای بررسی تاریخ انقلابی ست که بی شک از مهمترین انقلابات جهان به شمار می رود .

او در آن سالها از فرنگ برگشته است ، اندیشه ی پخته دارد ، پیشرفت ممالک خارجی را دیده و در آستانه  34 سالگی با انقلابی روبروست که مردمی بعد از چندین سال به دوباره زائی اندیشه خویش مشغولند ! اما او نه مانند عارف عشقی ذوق زده ی این تحولات شده تن به سیلاب می دهد نه مانند عده ای کثیری از گویندگان تقیه پیش گرفته ساکت می ماند . او مصلح اجتماعی نیست اما به جامعه ی سیاهش نگاه می کند ؛ می اندشد و با تصویر سازی عریانی از واقعیت های موجود جامعه اش به قضاوت عادلانه ای بر می خیزد .

برخوردهای دو گانه با ادبیات معاصر و حذف وتهمت سازی به این قربانیان سده نو گرائی فرهنگ ایرانی دیریست که بصورت عادت در آمده است وگوئی حذف ، تهدید ، سانسور و نیست به شعرا ونویسندگان معاصرمان چنان عادی و ساده شده است که هر گونه بحث در این مورد در میان لبه های یک قیچی قرار می گیرد از طرفی سانسور واز طرفی وجود جریانهای انحرافی ادبی که جزیه افراط و تفریط نمی گردند تأمل در مورد بسیاری از این مسائل راه ، بی سرانجام ، وابتر می کند ، این چند سطر تعمقی در آثار نویسندگان معاصر در مورد ایرج میرزا و نگاهی دوباره به دیوان اوست .

/ 33 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Sahar

درود جناب طباطبایی آزاد احساس دستور داد و قلم چون کودکی حرف گوش کن نگاشت باتصویری از احساس بروزم منتظر استشمام عطر حضور ارغوانی ات خواهم بود[گل] لحظه هایت آرام [گل] بدرود [بدرود]

پروانه

امشب اين آيينه بي‌تصوير ماند پايِ زخم آلوده در زنجير ماند در نگاهِ چشمه‌ها جز سنگ نيست مثل شب بوها كسي دلتنگ نيست شب رسيد از دور دستِ ابرها روحِ شب، سر مي‌كشد از قبرها خواب در چشمِ تَرم خشکیده است مثنوی در دفترم خشکیده است می برد امشب دلم را تا کجا؟! گردبادِ شعر می بلعد مرا یک نفر پا رویِ رؤیایم گذاشت متّه را بر استخوانهایم گذاشت دَن دَدَن دَن دَن دَدَن دَن دَن دَدَن... طبل می کوبند در کابوس من آه! امشب ناگهان پاييز شد ماه را ديدم كه حلق آويز شد عشق ، روحش را به ما تسليم كرد داغ‌ها را بينِ ما تقسيم كرد پُر شقايق شد غروب از داغِ‌ ما ريشه در پاييز دارد باغِ‌ ما اي عطش! درياچه‌ي شورت كجاست؟ اي بيابان! طبعِ ماهورت كجاست؟ ما عطش نوشيده‌ايم از دستِ آب سايه‌بان‌ها ساختيم از آفتاب رودها را بويِ طوفان گيج كرد خواب را كابوسِ انسان گيج كرد زخم هاي كهنه را هم تازه كرد اين هواي ناجوانمردانه سرد عصر وجدانهای گیج و در بدر عصر انسان و تجارت با ، هنر كاشكي فريادها پَر مي‌زدند مُشت مي‌گشتند و بر در مي‌زدند تا ، كسي از خانه‌اي سر بَركشد بر گلوي شاعران خنجر كشد

پروانه

سلام.چه جالب! از اشعار ایرج میرزا زیاد نخوندم ولی بعضی شعرهاشو دوست دارم[لبخند]

س.ط

سلام ممنون که اومدی از ایرج شعری نشنیده ام..آشنایی هم نداشتم ممنونم از راهنماییت[گل] موفق باشید

طباطبایی

سلام جناب طباطبایی گرامی تشکر از این نوشتتون.[گل] پاینده باشید.

شیما

سلام به استاد گرامی... ممنون از شرح حال زیبایی که درمورد ایرج میرزا نوشته بودید. مرثیه را هم خواندم و سروده بسیار زیباییست.

سجاد

سلام ...........................................

ستوده

یکشب دلم بهانه کرببلا گرفت قلبم شکست و دور و برش را خدا گرفت پس پا شدم به نیت روضه ،که ناگهان دیدم بهشت آمد و دست مرا گرفت ای زائری که می روی آهسته تر برو! شوق غم حسین ،مرا هم فرا گرفت ............ خواهشا حلالم کنید .. التماس دعا یاعلی[گل]