هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

ارایه های ادبی 3

تمثیل ‏

‏ آن است که شاعر یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش ، حکایـت ، داستـان یا نمونه و مثالی را ذکر می ‏کند تا از این طریق ، مفاهیم و نظریات خود را به خواننده یا شنونده منتقل نماید و آنچه در این میان مهم ‏است نتیجه ی تمثیل می باشد که می تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد .

نکته:تمثیل ممکن است در یک بیت باشد

                      آن یکی خر داشت پالانش نبود        

                    یافت پالان گرگ خر را درربود (مثنوی مولوی)‏

 تمثیل از این که همه چیز برای همه کس یک جا فراهم نمی شود.


ارسال المثل ‏

‏ اگـر گـوینده در کلام خود ضرب المثلی را آگاهانه به کار گیـرد و یا کلام او بعداً ضـرب المثل شود ، می ‏گوییم دارای آرایه ی ارسال المثل است . ‏

مثال: آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود            

             در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ‏

مثال : تــو نیکــی میـکـن و در دجـــله انــداز              

            کـــه ایــزد در بیــابانــت دهـــد بــاز ‏

 اسلوب معادله ‏

‏ آن است که شاعر دو مصراع یک بیت را به گونه ای هنرمندانه بیان کند که در ظاهر هیچ گونه ارتباطی با ‏یکدیگر ندارد اما وقتی به دو مصراع خوب دقت کنیم در می یابیم که مصراع دوم در حکم مصداقی برای ‏مصراع اوّل است تا جایی که می توان جای دو مصراع را عوض کرد و میان آن ها علامت مساوی گذاشت و ‏این ارتباط معنایی نیز بر پایه ی تشبیه استوار است . ‏

مثال  : صورت نبست در دل ما کینه ی کسی            

            آیینه هر چه دید فراموش می کند   

مثال : محـرم این هوش جز بی هوش نیست             

        مرزبـان را مشتـری جـز گـوش نیــست ‏

 حسن تعلیل ‏

‏    آن است که شاعر یا نویسنده برای سخن خود دلیلی زیبا و شاعرانه می آورد به گونه ای که این دلیل ‏ادبی قدرت قانع کردن مخاطب را دارد . و این علّت سازی مبتنی بر تشبیه است .‏به بیان دیگر آوردن علّتی ادبی وخیالی برای امری طبیعی را حسن تعلیل می گویند.

      مثال:    سرخی چشم کبوتر هیچ می دانی زچیست؟   

               نامه ام می برد و بر درددلم خون می گریست

    چشم کبوتر به خودی خود سرخ است اما دلیلی که شاعر برای ادعای خود می آورد در حقیقت واقعی و عقلانی نیست بلکه بر ‏پایه ی ذوق و احساس شاعرانه است. ‏

مثال دیگر : نفحات صبح دانی زچه روی دوست دارم        

                 که به روی دوست ماند که برافکند نقابی ‏

توضیح : شاعر دلیل دوست داشتن روشنی صبح را در این می داند که به چهره ی معشوق او می ماند آنگاه ‏که نقاب از چهره بر می دارد . ‏

مثال : از صوفی پرسیدن هنگام غروب خورشید چرا زرد رو است ؟ گفت : از بیم جدایی

تشبیه ‏

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند . ‏

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است : ‏

‏ - مشبّه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم . ‏

‏ - مشبّه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود . ‏

‏ - ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ‏، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار و ... .‏

‏- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبّه و مشبّه به می باشد . ( دلیل شباهت ) ‏

مثال : علی مانند شیر شجاع است . ‏

مثال های دیگر :                                 ای شاهد افلاکی در مستی ودر پاکی 

                             من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی

      من (مشبّه) چشم تو(مشبّه به) مستی (وجه شبه) مانم (ادات تشبیه)

    تو  (    =   ) اشک من (  = ) پاکی ( =  ) مانم (  =  )

                          نم نم  باران  بهار است وخاک       

                         چون دل من تشنه ی این نم نم است

    خاک(مشبّه)دل(مشبّه به)تشنه (وجه شبه)چون(ادات)      

نکته : « مشبّه » و « مشبّه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما « ادات ‏تشبیه » و «وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « ‏مشبّه » و « مشبّه به » بر قرار است . ‏

‏ مشبّه مشبّه به ‏

نکته  : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبّه و مشبّه به الزامی است ) ‏

نکته  : هرگاه در تشبیه بلیغ(تشبیهی که فقط از مشبّه ومشبّه به تشکیل شده)  ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبّه یا مشبّه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) ‏شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ ‏اضافی است . ‏


مثال :       صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب  

                 گـو بـرون آی که کـار شب تـار آخـر شد ‏
         

توضیح : امید به صبح تشبیه شده و غیب به پرده . ‏

ترکیباتی مثل : درخت دوستی ، همای رحمت ، لب لعل ، کیمیای عشق ، خانه ی دنیا ، فرعون تخیل ، نخل ‏ولایت و ... اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

 استعاره

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است ‏که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبّه یا مشبّه به ) حذف شود. ‏

نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود ‏و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است ‏‏. ‏

انواع استعاره

با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر دو نوع تقسیم ‏کرده اند .

- استعاره ی مصرّحه 2- استعاره ی مکنیه‏

استعاره ی مصرّحه ( آشکار ) : آن است که « مشبّه به » ذکر و « مشبّه » حذف گردد . ( در واقع مشبّه به ‏جانشین مشبّه می شود . ) ‏

مثال  : تشبیه: سخنان معشوق همچون قند شیرین است. اگر بخواهیم این تشبیه را به استعاره مصرّحه تبدیل کنیم؛ مشبّه یعنی سخن را حذف می کنیم ومی گوییم:« بگشای لب که قند فراوانم آرزوست» که در این جا قند استعاره از سخن شیرین معشوق است     

مثال : تشبیه : سخن با ارزش همچون لؤلؤ است. مشبّه یعنی سخن را حذف می کنیم حال در این بیت:

                صدف وار گوهر شناسان راز        

                دهان جز به لؤلؤ نکردند باز ‏

« لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش.( لؤلؤ « مشبّه به» ذکرشده و سخن با ارزش « ‏مشبّه » که حذف شده است. )‏

مثال
                  در چراغ دو چشم او زد تیغ        

                نامدش کشتن چراغ دریغ

 در مصراع اوّل چراغ دو چشم یک اضافه ی تشبیهی است ودر مصراع دوم چراغ استعاره از چشم است.
       

استعاره مکنیه (بالکنایه): آن است که « مشبّه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبّه به » ذکر گردد و خود

« مشبّه ‏به » حذف شود . ‏

نکته ?: گاهی لوازم یا ویژگی « مشبّه به » در جمله به « مشبّه » نسبت داده می شود . ‏

مراحل تبدیل تشبیه به استعاره مثال: ابتدا تشبیه «مرگ همچون گرگی درنده چنگال بر او گشود.» حال حذف مشبّه به یعنی گرگ درنده  این گونه می شود: « مرگ چنگال خود را بر او گشود . »‏

         توضیح : « مرگ » را به « گرگی » تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نیاوریم و « ‏چنگال » که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت بدهیم . حال اگر مشبّه یعنی مرگ را با چنگال که از لوازمات گرگ است به صورت یک ترکیب اضافی در آوریم به آن  «اضافه استعاری» می گوییم‏. پس ریشه اضافه ی استعاری درتشبیه واستعاره ی مکنیه است   ‏

نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود به کار نمی رود وبرای « مضاف الیه » ‏یک واقعیت نیست بلکه یک تصوّر و فرض است . ‏

مثال : دست روزگار: دست برای روزگار یک تصور و فرض است . ‏

        حمله ی  حسد :حمله برای حسد یک تصور وفرض است.

‏       روزن شب : روزن یا پنجره ای برای شب یک تصور است

و واقعیت ندارد .

نکته ی مهم : در استعاره مکنیه چنان چه مشبّه به ، انسان یا جان دار  باشد ، به آن « تشخیص وجان بخشی  » گویند . ‏ وآن عبارت است از نسبت دادن حالات و رفتار آدمی وجانداران به دیگر پدیده های خلقت است .البته اگر بخواهیم در نام گذاری دقیق عمل کنیم اگر مشبّه به انسان بود «تشخیص» می گوییم واگر جانداری غیر از انسان «جان بخشی» می گویم. مثال های دیگر:

مثال : برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند . ‏

توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است ‏‏. ‏

مثال :     غرّش مرگ به گوش می رسید.

توضیح: غرّش یکی از حالات حیوانی همچون شیر است.

نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است . ‏

مثال :                     ای سرو پای بسته به آزادگی مناز      

                             آزاده من که از همه عالم بریده ام

 

توجه : ترکیباتی نظیر : دست روزگار ، پای اوهام ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، ‏دهن لاله و ... همگی اضافه ی استعاری مکنیه ( تشخیص ) هستند . ‏

نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبّه ‏به » آن انسان باشد . ‏

مثال  : اختر شب در کنار کوهساران ، سر خم می کند . ‏

مثال  : دیده ی عقل مست توچرخه ی چرخ پست تو . ‏

مثال  : به صحرا شدم عشق باریده بود . ‏

اضافه ی اقترانی ‏

با توجه به این که اضافه ی اقترانی شباهت زیادی به اضافه ی استعاری دارد ، برای شناخت این دو نوع ‏استعاره از یکدیگر ، اضافه اقترانی را توضیح می دهیم :‏

اضافه ی اقترانی : آن است که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت باشد . برعکس اضافه ی ‏استعاری که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست .

مثال : حسین دست دوستی به من داد . ‏

توضیح : دست را به قصد دوستی به من داد که « دست » برای نشان دادن دوستی یک واقعیت است . ‏

نکته : برای تشخیص آسان اضافه اقترانی از اضافه ی استعاری ، می توان از دو شیوه استفاده کرد:‏

‏- کافی است که بدانید در اضافه ی اقترانی ، مضاف الیه عملی است که مضاف انجام می دهد و مضاف مربوط به یک نهاد واقعی است.‏

مثال: پروردگارا ! روا مدار که به حریم اجتماع پای تعدّی و تجاوز بگذارم.‏

مثال: پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پلیدی های گناه بیالاید.‏

توضیح: در مثال اوّل تعدّی و تجاوز عملی است که « پا »که مربوط به نهاد واقعی در جمله است انجام می دهد ؛ولی در مثال دوم، چنین رابطه ای ‏برقرار نیست بلکه« وجود » را به لباسی تشبیه کرده ایم که دامن دارد.‏

- بین دو جزء اضافه ی اقترانی ( مضاف و مضاف الیه ) می توان عبارات « از روی،به نشانه، به قصد » را قرار دادو یک جمله ‏ساخت.‏

مثال : در اضافه ی « دست ارادت » -- دست را( از روی،به نشانه ،به قصد) ارادت دراز کرد . ‏

توجه: ترکیباتی نظیر : دست محبت، پای ارادت، چشم احترام ، دیده ی محبت ، گوش توجه ، چشم اعتنا ، پای ‏بطلان ، قلم عفو و ... اضافه ی اقترانی می باشند که بین همه ی این ترکیبات اضافی ، می توان « از روی » را ‏قرار داد .‏البته گفتنی است که این دو اضافه (استعاری واقترانی) در جمله بهتر مشخص می شوند.

 لطفا برای خواندن ارایه های ادبی ١ و ٢ به دیگر وبهایم بروید ممنونم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩