هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

سوگند( شعری ار فریدون توللی)

گرانبار شد ، گوشم از پند ها

 
برآنم ، که تا بُگسلم بَندها
 

هر آن دل ، که شد بسته ی دام ِ عشق 


رهایی نیابد به ترفندها


پرستنده ام بر تو ، ای خانه سوز


کجا ترسم ، از شرم ِ پیوند ها

 
ز تنهاییم ، باغ ِ دل تیره بود 


تو جانش دمیده به لبخند ها 


کنون ، چامه گویم بران روی و موی

 
در آغوش ِ هر چامه ، گل قندها

 
به افسون ِ آن چشم ِ مستت که هست 


مرا تکیه پروردِ سوگندها


که از شور ِ مهرت ، چنان سرخوشم 


که بر کام ِ دل ، آرزومندها 


مرا بندگی بین و در سایه گیر 


که شرط است ، لطف از خداوندها
 

تو نور ِ دلی ، ای فروزنده بخت

 
که بازت نجویم همانند ها

 
خوش آندم ، که افشانمت جان به پای 


چو بر گونه ی آذر ، اسپند ها 

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩