هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

درباره شعر طنز


 
جایگاه طنز در شعر امروز
 

با توجه به کثرت و وفور استعمال ذهنیت‌ها و ایجاد ایماژهای تصنعی و تخیلی و گاه مالیخولیایی هاشور خورده که دنیای مسخ شده کنونی را مجنون‌تر جلوه می‌دهد؛ شعر امروز گاه باید زاویه و خاستگاه خود را اندکی تغییر دهد تا ماهیت و ثمره آن از زیراکس‌ گونگی و تکرار بیمارگونه فله‌ای نجات یابد تا توان ایستایی در مقابل حرکت و حوادث روزمره را داشته باشد.‌مخاطب امروز بعد از دست و پنجه یازیدن روزمره معاش و رخوت مفرط و جذب سرب، در سنگینی ترافیک و ازدحام، دوست‌تر داشته که لم بدهد و از سر فراغ بال خستگی درکند. او در این لحظه حوصله اندیشیدن و حل معمای چند پهلو و دیدن فانتریک تکراری را ندارد. و حتی یکی از فاکتورهای موفقیت‌ نسبی سریال‌های کم عمق و بازاری همین موضوع می‌تواند باشد.

با این تفاصیل، طنز در شعر امروز می‌تواند جایگاه بسیار مناسبی داشته باشد. بخصوص که حصول چینش واژه‌های سخت و گرانیتی در بدنه سفینه شعر بر اصطکاک و فشارها چربش یافته تا به جهان پرتاب و مترصد فرصت شویم. چه، کوچکترین بی‌نظمی، فاجعه و تنزل و سقوط خواهد بود.

طنز می‌تواند به نوعی جای خالی ذهنیات محض را در شعر پر کرده و به شعر طراوت و استحکام خاصی بخشیده و مخاطب خود را سر کیف آورد، و به جهان و دردهای عادی آن پوزخند زند و محیط شود و جوهر.

در شعر امروز، شعور و اندیشه و عینیت و طنز، سازه‌ای شگفت ایجاد خواهد کرد که اولاً شاعران دیدگاه جدید بیابند و ثانیاً ارتباط شعر با مخاطب را نماد و صمیمیت بیشتری فراگیرد.

شعر امروز قوام و توان بزرگی جهت رقابت و مانایی با هنرهای دیجیتال و صنایع و تجارت مخنث را می‌طلبد. ما هر روز با مولتی‌ هنرهای تهاجمی و گزنده سروکار داریم که مانند ویروس و انگل با کالاهای تجاری و توریسم و تبلیغ و فرهنگ، مرزها را در می‌نوردند و قلب‌ها را تسخیر می‌کنند.
در این راستا شعر باید جایگاه خود را استحکام بخشد. همان کاری که دنیای نقاشی در رنسانس عکاسی مجبور به ایجاد و ترویج و نجات خود کرد و باعث غنای بسیار عجیب نقاشی با اساتید بنام و انقلاب جهانی آن شد.‌شعر امروز باید خود را باشرایط وفق بدهد. شاعر امروز نیز دیدگاه جهان‌شمول سوژه‌ها و واژه‌های نهان و بسیاری در اختیار دارد که یافتن آن بسی ساده و آسان‌تر از قدیم می‌نماید.

البته، از دلایل بارز شکست نسبی شعر معاصر در عرصه جهانی، همانا نگرش بیشتر شاعر به آینده و گذشته‌هاست. ما در سطح جامعه عادت کرده‌ایم که حال را همیشه فدای گذشته‌های موهوم و دریغ و آینده‌ی افسون و افسوس و افسرده نماییم، بی‌آنکه بدانیم گذشته و آینده، شاعران و ظرفیت‌های خود را خواهد داشت و ما آب در هاون می‌کوبیم.‌شاعر امروز گاه به نهیلیسم و شانه خالی کردن از تعهد، به رخوت و تن‌پروری وغرور تکیه می‌دهد، بی‌آنکه بداند شعر باید هویت و راه خود را بپوید و تعهدات جوهری و ذاتی و وجودی خود را هر زمان بتواند ارائه دهد. شعر امروز می‌تواند پیش ما در اتوبوس بنشیند و یا در صف بانک و نان دم بگیرد و عرق بریزد و جوک بگوید و زندگی‌اش را ادامه دهد.

شعر امروز نمی‌تواند خود را مقید به تعاریف و منیت‌ها مختص کند تا زیر رادیکال‌ها، هاج و واج وانماند. التزام شعر امروز، اندیشه و جوهر وجودی و تکثرگرایی و استحکام آن است، نه خدمتگزاری و تسلیم و رضامندی قشری خاص.

سوژه‌های فراوان فرا راهمان موج می‌زنند و ما هنوز به گذشته‌های موهوم می‌بالیم و می‌شکنیم و آینده چون بختک به ذهنمان افتاده بی آنکه قیل و قال اکنون را دریابیم. مثلاً تغییرات بنیادین آب و هوا و اکوسیستم و نابودی محیط زیست که طبیعت همیشه خاستگاه بکری برای پرواز شعر بوده و شعر امروزه مکلف است هوای آن را داشته باشد. و برای احمقانه نابود کردن جنگل‌ها و مراتع و رودها به مخاطب عجول و بی‌تفاوت خود تلنگر بزند و او را از خواب غفلت بیدار کند.‌

دیگر وقت است شعر اندکی چاله و چوله‌های محیط اطراف را کنکاش کند و خود را از آوارگی و سرگردانی در ذهنیت علیل به فرزانگی رساند. ما کارهای واجب زیادی داریم و نمی‌توان همیشه در بعد فانتزیک ماند.شعر امروز، کیت و حافظه فشرده‌ای است که ذات ما را به مدار مولکول‌ها و اجرام گره می‌زند تا موجبات تکوین و حادثه و اتفاق شایسته و بایسته‌ای را فراهم آوریم. شاعر امروز هر ثانیه و زمان در حال تغییر و حرکت است. او برای آنکه از روند جامعه جا نماند، باید پویایی بیشتری به خرج دهد. به روند و فعل خود اکتفا نکرده و مغرور نباشد، که کفایت هنر موجبات پایان هنرمند است.‌

طنز هر از گاهی که به شعر می‌آمیزد، حال و هوای مطبوع ایجاد می‌کند. حتی طنز در اشعار حماسی فردوسی، روند خودمانی‌تری به ایماژها می‌بخشد. و یا مولوی، لبخندی ناگزیر بر گوشه چهره گان عبوس و سرسختمان ایجاد می‌کند. اما آنچه موجبات شور بختی است،‌ این است که ادبیات ما نیز بسان موسیقی ما گاه بسیار غمگین و گرفته است که البته وارد شدن به این مبحث، مثنوی هزار من می‌طلبد.

همانظور که عبید زاکانی حق بسیار مسلمی برادبیات کلاسیک ما دارد، طنز معاصر با ایرج و عشقی و اشرف‌الدین گیلانی نمود و خاستگاهی خاص یافت که البته تاریخ به گوشه های تاریک آنان امتیاز منفی داد و جنبه هنری، بخشی از سروده‌ها را بسیار نازل و در حد فکاهی و ناسزا دانست.‌

پس از آن، شاعران بزرگوار فهمیدند که با شعر و قضاوت تاریخ نمی‌توان از در شوخی درآمد. و طنز آرام به شیوه نیمایی و سپید وارد عرصه پهناور شعر شد و شاعران طنزپرداز به ارج و قرب خاصی در میان مخاطبین مختص دست یازیدند.

طنز به مفهوم مطلق که از آن به عنوان طنز سیاه و تلخ نیز یاد می‌شود، در شعر معاصر سابقه داشته؛ شاعران چون نیما، شاملو، شاهرودی، فروغ فرخزاد، بیژن جلالی، عمران صلاحی وکیومرث منشی‌زاده و...

در دهه هفتاد با توجه به چینش مهندسی کلمات و جابجایی واژه‌ها و استفاده از کژتابی‌ها و ضرب‌المثل‌ها نوعی طنز در زیر مجموعه بازیهای زبانی خلق شد. طنز بین‌المتنی با اصطلاحات کوچه بازاری که باعث طربناکی و نشاط ایده‌های مکانیکی گردید.

بعد از دهه هفتاد یکی از مؤلفه های قابل توجه شعری، طنز بود که رگه‌هایی از آن را در کالبد مجموعه‌ها می‌توان یافت. البته در همین مقال نیز می‌توان به ارزش‌های طنز ژورنالیستی که با تاریخ مصرف مناسب و به روز در مجلات بارور می‌شد، اشاره کرد.

شاعران گروه توفیق و گل‌آقا و مجالس شب شعر طنز <در حلقه رندان> و <شکرخند> و... به هرحال طنز چه آشکار و چه نهان، می‌تواند جریان و خون و نبوغ تازه‌ای در کالبد شعر ایجاد کرده تا مخاطب به شوق آید و خستگی از تن بزداید. البته، شاعران جدی گاه می‌توانند با چیدمان دقیق و اندیشمند و جذاب به رگه‌هایی خودجوش و بسیار مطبوع از طنزی خالص دست یابند که چون دری‌ گرانمایه در دل شب تلالؤ خواهد داشت. گاهی طنز بیمه بدنه شعر خواهد بود، و مخاطب شعر را به خاطر طنزش به حافظه می‌سپارد. هرچند دیگر به حافظه سپردن شعر، یک تعریف قرون وسطایی و نامربوط جلوه می‌دهد. و شعر امروز التزامی به طوطی حافظ ندارد.‌
به هر تقدیر، با توجه به بحران روز افزون شعر مخنث، به خدمت درآوردن طنز برای تعالی شعر و شاعر اتفاقی شایسته و ملزوم به نظر می‌رسد.

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸