هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

دوباره در مورد بابک خرمدین

 بدلیل استقبال دوستان از قیام بابک بر ان شدم دوباره در مورد او بنگارم آغاز مبارزات او بدین ترتیب بود.
ابتدا جاویدان پسر شهرک بر فراز کوهستانهای اردبیل (آرتاویل یا آورتابیل) گروهی از دهقانان و پیشه وران آذربایجانی را در شرایطی دور هم حمع کرد که همگی از ظلم و ستم مامون و متعصم عباسی به ستوده آمده بودند.
بابک خرم دین هم به همان رزمندگان پیوست.
سپس در سال 200 (ه.ق) بابک پس از مرگ جاویدان به جای او ، رهبری مبارزات را بر دوش کشید.
او رهبر سرخ جامگان بود
دوستداران او به یاد سربازان هخامنشی ، لباس قرمز رنگ می پوشیدند. جایگاه اصلی مبارزه او قلعه بابک یا دژ بذ واقع در کلیبر آذربایجان بود.این دژ احتمالا در زمان ساسانیان ساخته شده بود.
او طولانی ترین دوره مبازره بر ضد عباسیان را رهبری کرد.که 22 سال به درازا انجامید. در حالیکه دیگر مبارزان و استقلال طلبان همگیمدت کمتری توانستند ، مبارزه کنند. به عنوان مثال ابومسلم خراسانی 8 سال ،سنباد 70 روز ، استاد سیس یکسال ، هاشم پسر حکیم مقفع 14 سال ،مازیار یکسال بر ضد بیگانگان مبازره کردند.
متاسفانه بابک خرم دین به دلیل خیانت اشروسنه و افشین که از سوی خلیفه وعده فرمانروایی خراسان به آنها داده شده بود ، شکست خورد.آذربایجانی ها روز دهم پیر ماه هر سال را به مناسبت روز زایش بابک خرمدین در جایگاه دژ بابک گردهم آیی دارند.  
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که ویرا سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه  درکنارش نشست و به او گفت: تو که  اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است!
بابک گفت: خواهید دید.
چون  یک دست بابک را به شمشیر زدند،  بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت:  وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.  چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین  درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد. پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )
چنین بوده است :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند
اما تو ای افشین . . . در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده  شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :
" پاینده ایران  "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه  کردن بدنش در تاریخ  2  صفر سال  223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام  خشبه‌ی بابک  یعنی  چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند. طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩