هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

فضیل عیاض راهزنی که عابد شد

زندگینامه فضیل عیاض


تعیین دقیق زادگاه ابوعلی فضیل بن عیاض عارف نامی قرن دوم هجری امکان پذیر نیست، در منابع تحقیق پیرامون این مسأله اختلاف نظر وجود دارد. ابن خلکان دو نسبت "الطالقانی و الفندینی" را برای او می آورد و عقیده دارد که او در طالقان بدنیا آمده و سپس به فندین که دهکده کوچکی در نزدیکی مرو خراسان بوده نقل مکان کرده است. ابن قتیبه زادگاه او را ابیورد و ابن اثیر سمرقند می داند. اطلاعات ابن اثیر را در این مورد نمی توان موثق دانست زیرا در سایر منابع تأیید نشده است. از این گذشته بنا بر همه اطلاعات، روزگار جوانی فضیل در نزدیکی ابیورد و یا میان ابیورد و مرو سپری گردیده، و می توان ارتباط او را با ناحیه مرغاب تا اندازه یی امری معلوم دانست.

برخی از مولفان زندگینامه ها می نویسند که فضیل بن عیاض در سال 101 تا 105 هجری متولد شده و در جوانی راهزن بوده و در راه بزرگ بین سرخس و ابیورد راهزنی میکرده است، شاید انتخاب کار راهزنی توسط وی یکی از راههای مبارزه آشکار با حکومت جبار امویان و کارگزاران مردم آزار آنان در ایران بوده است، چنانکه این امر در مبارزات ملی ایرانیان بر ضد بیگانگان به ویژه در قرنهای دوم تا چهارم هجری سابقه ممتد و چشم گیری دارد. در تذکرةالاولیا، شیخ عطار می نویسد که فضیل هنگام راهزنی نیز فروتن و خاکسار بود و جامه یی از پلاس بر تن، کلاهی پشمین بر سر و تسبیحی به گردن داشت. خود او در غارت شرکت نمی کرد و تنها اموال غارتی را بین راهزنان تقسیم می نمود و سهمی نیز برای خود برمی داشت. در عین حال فضیل مراقب بود که رفیقانش فرایض دینی را ادا کنند و او خود نیز با دقت این فرایض را انجام می داد. شیخ عطار برای توصیف این دوره زندگی فضیل حکایت زیر را آورده است.


داستان معروف
« یک روز کاروانی شگرف می آمد و یاران او کاروان گوش می داشتند. مردی در میان کاروان بود، آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بدید. بدره زر داشت تدبیری می کرد که این را پنهان کند، با خویشتن گفت بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند، این بضاعت سازم. چون از راه یکسو شد، خیمه فضیل بدید. به نزدیک خیمه او را دید بر صورت و جامعه زاهدان، شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضیل گفت برو در آن کنج خیمه بنه. مرد چنان کرد و بازگشت به کاروان. گاه رسید کاروان زده بودند، همه کالاها برده و مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چیزی که باقی بود جمع کردند و برفتند. آن مرد به نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند. او را با دزدان نشسته و کالاها قسمت میکردند. مرد چون چنان بدید گفت بدره زر خویش به دزد دادم. فضیل از دور او را بدید، بانگ کرد. مرد چون بیامد گفت: چه حاجت است؟ گفت: همانجا که نهاده یی برگیر و برو. مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم، تو ده هزار درم باز می دهی؟ فضیل گفت این مرد به من گمان نیکو برد؛ من نیز به خدای گمان نیکو برده ام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند».

عزیمت فضیل به کوفه شهر ایرانی - علوی عراق


بهر حال مهاجرت فضیل بن عیاض از خراسان به کوفه شهر ایرانی، علوی عراق و مرکز تجمع راویان حدیث و محققان اسلامی، دومین مرحله زندگی اوست. خبر این مهاجرت را در همه منابع و از جمله در اثر ابن قتیبه مشاهده میکنیم. ابن قتیبه می گوید که فضیل در کوفه از مستمعین منصورابن موتمر و دیگر راویان حدیث بود. ذهبی در میان آموزگاران وی از العماش، منصوربن موتمر، امام جعفر صادق (ع)، سلیمان تمیمی، حمید طاول، یحیی انصاری، و بسیاری دیگر که نامشان را نیاورده است یاد می کند. در کوفه میان فضیل و سفیان ثوری آشنایی افتاد. بنا بر اطلاعات ناچیزی که تا زمان ما رسیده است، تعلیمات او بر رشد و تکامل بعدی فضیل تأثیری بزرگ داشته است. یکی از سخنان حکمت آموز وی که روشنگر اعتقاد والای حقیقت گرائی اوست چنین بیان گردیده است: اسحق بن ابراهیم از فضیل خواست که حدیثی برایش نقل کند. فضیل پاسخ داد " اگر تو از من دنیا را خواسته بودی، برای من از حدیث راحت تر بود. ای بی خبر جز شنیدن حدیث ترا کاری نیست؟!"

در این ارزیابی، نفی شدید همه جلوه های تقدس ظاهری، برترین اندیشه ای است که فضیل از آن پیروی می کند. تقدس، در گردآوردی حدیث نیست، بلکه در پیروی از رهنمودهای آن است و ضمنا چنان که از دیگر سخنان او برمیآید این پیروی باید از نگاه دیگران پوشیده باشد. با ابراز عقیده صریح و بی پروا در کوفه فضیل بن عیاض را در بین علمای نوکر صفت و دین فروش جایی نبود، از ابتدا کوفیان مردمانی بی معرفت و بدقول و پیمان شکن بودند و یکی از علل ان این بود که طایفه های مختلف عرب پس از کسب درامد از راه دین فروشی و بقول خودمان اقازادگان و پسران اصحاب  و یاران و انصار که از کنار دین اسلام به قدرت و پول رسیده بودند و اقوام ایرانی را غارت کرده و حالا به جایی امن پناه برده بودند که همان کوفه بود شهری ساخته بودند از انواع مردان نامرد با غلامان حلقه بگوش و معدود کسانی یافت میشد که از این مطلب مستثنی باشند و این شهر هزار رنگ و هزار نیرنگ باعث شد وی در جستجوی واپسین پناهگاه برآمده و در نتیجه به مکه رهسپار گردید. در طبقات ذهبی آمده است که فضیل با آنهمه وسعت اندیشه در مکه پیوسته سقایی می کرد و از این رهگذر برای خود و خانواده اش نان حلال بـــدســــت می آورد. از پژوهش در شرح احوال فضیل پسر عیاض خراسانی چنین مستفاد می گردد که ارتباط وی با دنیای خارج تا آخرین حد ممکن محدود بوده است. تجربه دوره زندگی در کوفه، او را واداشت که از هم نشینی با مردم روی برتابد و گوشه گیری و انزوای کامل پیشه کند و به تزکیه نفس و ارتباط با حق بپردازد. گرایش فضیل به تنهایی و انزوا غیر از روحیه اصلی او، نمایانگر نکته ای دیگر نیز هست. ظاهرا برای او دستیابی به این تنهایی چندان آسان نبوده، و برغم تمایل، ناچار بوده است که با مردم درآمیزد. این نکته نشان می دهد که آوازه حق بودن فضیل گسترشی وسیع داشته، مردم به سوی او کشانیده می شدند و از او اندرز یاری می خواسته اند.
دنباله مطالب را در وبهای دیگرم بخوانید

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩