هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

شعری از خلیل جوادی

با پوزش از همه ادب دوستان

 خواهش می کنم این شعر را تا اخر بخوانید

محکمه الهی

یه شب که من خیلی خسته بودم

همین جوری چشمامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خورد

یکدفعه عین مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه ی الهی برپا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن

ردیف ردیف جلوی روش وایسادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه

به بنده هاش خطاب خطاب می کنه

می گه چرا اینهمه لج می کنید

راهتونو هی بیخودی کج می کنید

آیه فرستادم که آدم بشید

با دلخوشی کنار هم جم بشید

دلای غم گرفته رو شاد کنید

با فکرتون دنیا رو آباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید

نه اینکه جای عقل و کاه پر کنید

من به شما چقدر ماشاالله گفتم

نیافریده بارک الله گفتم

من که هواتونو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین !

نشستید و خدای جعلی ساختین !

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی؟!

اینهمه دین و مذهب دروغی؟!

حقیقتاً شما ها خیلی پستین

خر نباشین، گاو و نمی پرستین

از تو جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست

پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست

چرا زنها اینجوری بدلباسن؟!

مردای غیرتی کجا پلاسن؟!

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد اما از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشش تو نرفت

چشاش میچرخه ، نمیدونم چشه!!

آهان ! میخواد یواشکی جیم بشه!!

دید یکمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه نفت

سرش رو پایین انداخت و رفت

قراول ها چندتا بهش ایست دادن

یارو وا نستاد، تا جلوش واستادن

فوری درآورد واسشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش باشید

دلم برای حوری ها لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر میشه

تورو خدا بزار برم دیر میشه

قراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن

توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیِ داشت بلند بلند غر میزد

داشت روی اعصابا تلنگر میزد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

اینهمه آدمو معطل نکن

بشین دیگه اینقده کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده

تازه! هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تو پر از کارای زشته !

کی به تو گفته جات توی بهشته؟!!

بهشت جای آدمای باحاله

ولت کنم بری بهشت؟! محاله

یادته که چقد ریا می کردی؟!

بنده های ما رو سیاه میکردی؟!

تا یه نفر دور و برت میدیدی

چقدررر والضالین رو میکشیدی!!!!!!!

اینهمه که روضه و نوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟!

خیال میکردی ما حواسمون نیست؟!

نظام هستی کشکی کشکیست؟!

هر کاری کردی بچه ها نوشتن

می خوای برو خودت ببین تو زونکن!!

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه

بازم نمیتونست درست بشینه!

کاسه ی صبرش هی سر میرفت

تا فرصتی گیر می آورد در میرفت

قیامتِ اینجا، عجب جاییه!

جون شما خیلی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم اینا رو که قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن؟!

مأموره گفت میگم بهت من الان

مفسد فی الارض که میگن همین هان

گفتش اینا بهشت فروشی کردن

بی پدرا خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن اینا

کفر خدا رو در آوردن اینا

بدجوری ژاندارک رو اینا چزوندن

زنده توی آتیش اونو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلات و صاف کن

بهت میگه بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن

شما بگو اینا چکاره بودن؟!

خیام اومد! یه بطری هم تو دستش!

رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

حاجی بلند شد و با صدای محکم گفت : این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون اون هلاکی

اینکه نه مدعی داره نه شاکی!!

نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اونو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبردار دادن

نشسته ها بلند شدن ایستادن

حضرت اصرافیل از اونور اومد

رفت روی چارپایه و چند تا صور زد

دیدم دارن تخت روون میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدایا؟!

تو محشر این کارا چیه خدایا؟!

فکر میکنین داخل اون تخت کی بود؟!

الا میگم، یه لحظه.... اسمش چی بود!!!!!!!

همون که کارش عالی بود!!

همون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد!!

همونی که این لامپا رو اختراع کرد!

همونی که کارش عالی بود، اون دیگه!

بگید بابا! توماس ادیسون دیگه!!

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقت رو تلف نکن توماس زود برو

به هر وسیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت بیافتی

میگم هوایی ببرند و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه؟!

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر

نه شمر میدونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جابجا کرد

یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد

از اون نگاهای عاقل اندر سفیه شو باید ببرم اونور

با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خرایی هستید

شما عجب جونورایی هستید

شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود

خنجر اگر بود رُولوِر هم بود

حیفِ که آدم خودشو پیر کنه

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

میگید توماس من مسلمون نبود

اهل نماز و دین و ایمون نبود

اولاً از کجا میگید این حرفو

در بیارید کله ی زیر برفو

این من رو بهتر از شما شناخته

دلیلشم ای چیزایی که ساخته

درسته گفته ام عبادت کنید

نگفته ام به خلق خدمت کنید؟!؟!؟!؟!

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم توی آسمونا کار گذاشتم

توماس توی هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده

یا اگرم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا؟ یه کم دلم براش سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته

یکی میاد یه حاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

دهانشو آورد کنار گوشم


گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست

وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست

اینکه نشسته یک مقام والاست

مترجمِ ، رفیق حق تعالی است

خود خدا نیست نمایندشه

مورد ه اعتمادشه، بندشه!

خدای لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینی ها همش همینین

اونور میزی رو خدا میبینین

همینطوری میخواست بلند شه نم نم

گفت که پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

داد کشیدم یکدفعه بیدار شدم

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩