هجو وطنز در ادبیات فارسی


ایرج میرزا شاعری دیر اشنا

مقاله ای مبسوط در مورد طنز

طنز و جلوه های شکل گیری آن در ادب فارسی

چکیده :

طنز یکی از فروع ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی مستقل شناخته نشده و حدود مشخصی با دیگر مضامین انتقادی و خنده آمیز چون هجو و هزل و مطایبه نداشته است . و از واژه طنز ، اغلب معنی لغوی آن یعنی مسخره کردن و طعنه زدن مد نظر شاعران و نویسندگان بوده است ولی معنی امروزی آن ، که جنبه انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی خنده ، که بعد تعلیمی و اصلاح طلبی و آموزندگی آن مراد است از واژه satire اروپایی اخذ شده است که در حقیقت اعتراضی است بر مشکلات و نابسامانی ها و بی رسمی ها که در یک جامعه وجود دارد و گویی جامعه و مسئولان امر نمی خواهند این اعتراض ها را مستقیم و بی پرده بشنوند و گاه وجدان بیدار و ضمیر آگاه شاعران و نویسندگان با بزرگ نمایی و نمایان تر جلوه دادن جهات زشت و منفی و معایب و نواقص پدیده ها و روابط حاکم در حیات اجتماعی ، در صدد تذکّر ، اصلاح و رفع آنها بر می آیند که اوج آن را در آثار شاعران و نویسندگان دوره مشروطیت می توان مشاهده کرد . در این مقاله ضمن ارائه تعریف و تحلیل طنز و فروع آن به جلوه ها و شگردهای شکل گیری طنز اشاره شده است .
واژگان کلیدی : طنز ، هجو ، هزل ، شگردها و جلوه های طنز

مقدمه :

انسان گاهی اوقات به طور ناگهانی میان واقعیت ها و ناسازگاری موجود میان وضع پدیده ها در ظاهر و باطن و بین آن چه هست و آن چه انتظار آن را دارد تناقض می بیند و به خنده می افتد . از مشاهده ناسازگاری و عدم تجانس ، متعجب می شود و می خندد . و در همین مفهوم ارسطو در تعریف خنده گفته است : « خنده ، نتیجه تعجب است » (1) و شوپنهاور گفته است : « هر بیانی که در او ناسازگاری باشد خنده انگیز است » (2) پس با مشاهده یا شنیدن دو عنصر ناسازگاری ، انسان به تعجب و به تبع آن به خنده می افتد ، این خنده معمولاً با احساس تفوق و برتری در رفتار و گفتار و اندیشه نسبت به فرد یا رویدادی همراه است که « انسان خود را در مرتبه ای والاتر از موضوع خنده می بیند و این تحقیر و استهزا را خنده بیان می کند و این خنده ی تحقیر آمیز ، می تواند اصلاح را در پی داشته باشد و هدف خنده ی تحقیرآمیز ، نمایاندن راستی ها و کژی ها از طریق نهیب زدن بر دریافت کننده توهین است ، یا خنده و اهانت بر کسانی است که وجودشان اهانت انسانیت است » (3) البته هر خنده ای تحقیر آمیز و اهانت نیست و خنده همدردی ، خ شادی ، شرم و تعجب و تمسخر و ... از نمونه های گوناگون آن است .
در انواع ادبی زبان فارسی از نظر محتوا ، اصطلاح هجو و فروع آن چون هزل ، فکاهه ، طنز و لطیفه و .. که گاه با شوخی و خوشمزگی و گاه تفریح و انبساط خاطر و گاه تمسخر و جد همراه است ایجاد خنده و تبسم می کند که هر یک از این خنده ها پیامهایی فردی و اجتماعی همراه دارند به طوری که خنده و تبسم طنز با شکل های گوناگون چه از لحاظ مضمون و محتوا و چه از لحاظ شکل و قالب در آثار اغلب شاعران ، به ویژه آنان که به انتقاد از نابسامانی ها و مفاسد اجتماعی و بی عدالتی ها ... پرداخته اند دیده می شود . (4)

طنز :

افسوس کردن ، مسخره کردن ، طعنه زدن ، سرزنش کردن ، تمسخر کردن ، در حال ناز و کرشمه کردن . ( فرهنگ معین )
طنز در ادب فارسی در چند معنی به کار رفته است .

الف ) مسخره و طعنه زدن :

زبون تر از مه سی روزه ام مهی سی روز
مرا با طنز چو خورشید خواند آن جوزا
( کلیات خاقانی ، دکتر سجادی ، ص 30 )
شیخم به طنز گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم ، گوش به هر خر نمی کنم (5)
( حافظ )

ب ) نظامی گنجوی طنز را به معنی « تقلید از سر تمسخر » به کار برده است :

سایه که نقیضه ساز مرد است
در طنز گری گران نورد است
طنزی کند و ندارد آزرم
چون چشمش نیست کی بود شرم
( نقل از کیهان اندیشه ، شماره 42 ، ص 112 ، مقاله دکتر احمد شوقی )

ج ) طنز به معنی دروغ و مسخره :

دی گفت سعدیا من از آنِ توام به طنز
آن عشوه دروغ دگر باره بنگرید
( کلیات سعدی ، به کوشش نوراله ایزد پرست ، ص 410 )

طنز در اصطلاح ادبی :

در ادبیات کهن ایران ، طنز به عنوان نوع ادبی مستقل شناخته نشده است و مرز مشخصی با دیگر مضامین انتقادی و خنده آمیز چون هجو و غیره نداشت و از واژه طنز هم اغلب معنی لغوی آن یعنی تمسخر کردن ، طعنه زدن مد نظر شاعران و نویسندگان بوده و است ولی در معنی امروزی که جنبه انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی خنده که بُعد تعلیمی و اصلاح طلبی و آموزندگی آن مراد است از واژه satire اروپایی که ریشه یونانی دارد اخذ شده است که در آن نویسنده یا شاعر با بزرگ نمایی و نمایان تر جلوه دادن جهات زشت و منفی و معایب و نواقص پدیده ها و روابط حاکم در حیات اجتماعی ، درصدد تذکر ، اصلاح و رفع آنها بر می آید . که در ادبیات فارسی در سده ی اخیر جایگاهی مناسب برای خود باز کرده است و اوج و پر رنگی آن را می توان در دوره مشروطیت مشاهده کرد .
ولی صاحب نظران و ادیبان و طنز شناسان با دیدگاه ها و برداشت های شخصی ، تعاریفی نسبتاً متفاوت ارائه کرده اند که با ارائه تعریف آنان به تعریف جامعی که چهار چوب و ویژگی های طنز را دارا باشد بر خواهیم رسید .
فریدون تنکابنی در تعریف طنز می نویسد : « انتقاد اجتماعی در جامه ی رمز و کنایه ، با رعایت و حفظ جنبه های هنری و زیباشناسی » (6)
دکتر احمد شوقی درباره این تعریف می نویسد : « انتقاد اجتماعی از لوازم طنز است ولی عنصر « رمز و کنایه ( از ضروریات حتمی طنز نیست به علاوه اشاره به خنده آمیز بودن طنز که یکی از ویژگی های اصلی طنز می باشد اشاره ای نکرده است » (7)
آقای عمران صلاحی می نویسد : « طنز یعنی به تمسخر گرفتن عیب ها و نقص ها به منظور تحقیر و تنبیه ، از روی غرض اجتماعی ؛ و آن صورت تکامل یافته هجو است به عبارت دیگر : طنز ، هجوی است از روی غرض اجتماعی » (8)
هم چنان که ملاحظه می شود در این تعریف نیز به هدف اصلی رسالت طنز که همانا اصلاح و بهبودی است اشاره نشده است .
دکتر حسن انوری برای تعریف طنز چنین فرمولی ارائه کرده است .
پدیده + وضع در غیر ما وضع له /+ بیان / + انتقاد /+ جوهر شعری و ادبی = طنز ادبی (9)
در این فرمول ادبی اولاً به چاشنی خنده که یکی از اساسی ترین ویژگی طنز است اشاره نشده است . دیگر این که منظور از « وضع در غیر ما وضع له » به احتمال تضاد و ناسازگاری بین این پدیده ها و امور اشیاء است و گر نه همه مجازها « ما وضع له » هستند ولی طنز نیستند .
در این تعریف نیز به هدف و رسالت اصلی طنز که انتقاد اجتماعی به قصد اصلاح و بهبودی جامعه باشد اشاره ای نشده است .
دکتر شفیعی کدکنی تعریف کوتاهی از طنز ارائه می دهد و می نویسد : « طنز عبارتست از تصویر هنری اجتماع نقیضین » (10)
تعریف استاد شفیعی نیز جامع نیست چرا که : اولا هر اجتماع نقیضین ـ با توجه به معنی و مفهوم طنز ـ دارای طنز نمی باشد و ما بین طنز و اجتماع متناقضین عموم و خصوص من وجه حاکم است ثانیاً هر اجتماع نقیضین در بردارنده انتقاد اجتماعی نیست و چه بسا قصد اصلاح و بهبودی در آن مشاهده نمی شود .
هم چنان که ملاحظه می شود هر یک از تعاریف فوق دارای نارسایی هایی هستند و با نقل دو تعریف طنز که نسبتاً جامع و در بردارنده ی ویژگی های طنز است بسنده می کنیم .
دکتر بهزادی اندوهجردی در تعریف طنز می نویسد :
« طنز در اصطلاح ادب ، شیوه خاص بیان مفاهیم تند اجتماعی و انتقادی و سیاسی و طرز افشای حقایق تلخ و تنفر آمیز ناشی از فساد و بی رسمی های فرد یا جامعه را که دم زدن از آنها به صورت عادی یا به طور جدی ، ممنوع و متعذّر باشد ، در پوششی از استهزاء و نیشخند ، به مظنور نفی و بر افکندن ریشه های فساد و موارد بی رسمی ، طنز نامیده می شود » (11)
دکتر احمد شوقی در مقاله ای ضمن برشمردن ویژگی های طنز تعریف جامعی ارائه داده اند که ضمن در نظر گرفتن مختصات و چهار چوب طنز ، آن را از هجو و هزل متمایز کرده اند .
« طنز از نظر محتوا ـ نه قالب ـ یکی از انواع ادبی است که نویسنده و شاعر در آن علل و مظاهر واپس ماندگی و معایب و مفاسد و ناروایی های دردناک جامعه را ، به قصد اصلاح ، با چاشنی خنده ، به طور برجسته و اغراق آمیز و توأم با اشاراتی به وضع مأمول زندگی بیان می کند » (12)
با توجه به تعاریف فوق می توان گفت : سه عنصر اصلی خنده مایه ، انتقاد اجتماعی و اصلاح طلبی در شکل گیری طنز دخیل هستند .

نگاهی مختصر به تعریف طنز از دیدگاه غربی ها :

دکتر جانسون در کتاب فرهنگ واژگان ، طنز را « شعری در نکوهش شرارت یا بلاهت » (13) تعریف می کند .
درایدن در تعریف طنز گوید : « هدف راستین طنز ، اصلاح پلیدی هاست » (14)
سویفت در تعریف طنز می نویسد : « طنز نوعی آیینه است که نظاره گران عموماً چهره هر کس به جز خود را در آن تماشا می کنند ، و به همین دلیل است که در جهان این گونه از آن استقبال می شود ، و کمتر کسی آن را برخورنده می یابد » (15)
پیر اندلو با زبانی استعاری از رساله طنز گرایی می گوید : « طنز مثل ستون هرمس دو چهره ای است که یک چهره ی آن به اشک های چهره ی دیگرش می خندد » (16)

هدف و خاستگاه طنز :

اصولاً خاستگاه طنز از آنجا آغاز می شود که رعایت حقوق دیگران نشود و آزادی توام با مسئولیت مورد تعدی واقع شود و بی بند و باری و هرج و مرج به عنوان آزادی تبلیغ گردد و نظام جامعه در مسیر طبیعی خود مورد تهدید قرار گیرد ستم و تجاوز در اشکال گوناگون چهره نماید و منادیان آزادی ، خود عاملان بدبختی فکر و اندیشه و آزادی گردند و ترقی و اعتلا جای خود را به انحطاط و سقوط دهد و پویایی اندیشه و حرکت ناشی از آن ، کم کم به رکود انجامد .
در حقیقت طنز اعتراض است بر نارسایی ها و نابسامانی ها و بی رسمی ها که در یک جامعه وجود دارد و گویی جامعه و مسئولان امر نمی خواهند این اعتراض ها را مستقیم و بی پرده بشنوند .
استاد زرین کوب می نویسد : « هر یک از نابسامانی ها و بی رسمی ها ممکن است سببی باشد برای پیدایش هجو و هزل یا طنز اجتماعی . طنز هر چند با شوخی و خنده همراه است اما نقدی است جدی بر نارسایی ها و اشکالات اجتماعی ، که قصد سازندگی و اصلاح دارد نه سوزندگی و تخریب .
و دکتر آرین پور در نقد بودن طنز می نویسد : « طنز نویسی بالاترین درجه نقد ادبی است به شرط آن که حوادث و چهره ها را دگرگون نکند » (17)
و نیز در خنده ناک و شوخ طبعی بودن آن می نویسد : « مبنای طنز بر شوخی و خنده است ، اما این خنده ، خنده شادمانی و شوخی نیست خنده ای است تلخ و جدی و دردناک و همراه با سرزنش و سر کوفت و کمابیش زننده و نیشدار که با ایجاد ترس و بیم ، خطاکاران را به خطای خود متوجه می سازد و در مقام تشبیه می توان گفت که قلم طنز نویس کارد جراحی است نه چاقوی آدم کشی . با همه تیزی و برندگیش ، جانکاه و موذی و کشنده نیست بلکه آرام بخش و سلامت آور است . زخمهای نهانی را می شکافد و عفونت را می زداید و بیمار را بهبود می بخشد » (18)
بنابراین هدف طنز « به طور کلی ، تنبّه و توجه دادن افراد یا جامعه به معایب و مفاسد خود ، تحقیر و کوبیدن رذایل اخلاقی ، رشد فضایل اخلاقی و در یک کلام تزکیه و تهذیب و اصلاح و به تکامل رساندن اجتماع است » (19)
و دکتر بهزادی در علل خاستگاه طنز می نویسد : « متأسفانه ، در چهارده قرن گذشته ، غالب زمامداران ، آرامش روح و شادمانی خاطر خویش را در کسب تعلقات دنیوی می جستند و با ریختن خون بی گناهان و بردن عرض و آبروی دیگران بر مسند قدرت قرار می گرفتند و خداوند ، دین ، عدالت و اخلاق ، ابزار و وسایلی می شدند در دست آنان ، برای فریب دادن مردم مظلوم » (20)
و اضافه می کند : « این طنزها مولود هوس های زشت طنز پردازان ، در جهت خوار شماری ارزش های دیگران نیست بلکه تلاش روشنفکرانه و وطن پرستانه ای است ، به منظور ایجاد انگیزه و تفکر در مردم بی تفاوت و کم فرهنگ ، تا بهتر ببینند و بیشتر بیندیشند و ناهنجاری های رایج در جامعه را تشخیص دهند » (21)
پی نوشتها:
1 و 2 ـ تاریخ طنز و شوخ طبعی ، دکتر علی اصغر حلبی ، ص 56 و 57 .
3 ـ بیست سال با طنز ، رویا صدر ، ص 1.
4 ـ جهت آشنایی با قالبهای شکل گیری طنز و فرق آن با هجو و هزل و فکاهه رجوع شود به : کیهان اندیشه ، شماره 42 ، مقاله دکتر احمد شوقی.
5 ـ این بیت در نسخه علامه قزوینی نیامده است .
6 و 7 ـ کیهان اندیشه ، شماره 42 ، خرداد ـ تیر ـ 1371 ـ طنز و شیوه های گوناگون آن ، دکتر احمد شوقی.
8 ـ طنز آوران امروز ایران ، عمران صلاحی ، ص 5 .
9 ـ یک قصه بیش نیست ، ص 57 .
10 ـ این کیمیای هستی ، ولی الله درودیان ، ص 114 ـ مفلس کیمیا فروش ، ص 51 .
11 ـ طنز و طنزپردازی در ایران ، دکتر بهزادی اندوهجردی ، ص 6 .
12 ـ حافظ عاشقی رند و بی سامان ، ص 287 .
13 و 14 و 15 ـ طنز ، آرتورپُلارد ، ترجمه سعید سعیدپور ، ص 5 ، نشر مرکز.
16 ـ فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، محمدرضا اصلانی ، ص 140
17 و 18 ـ از صبا تا نیما ، ص 36 و 37
19 ـ پژوهش درباره طنز در شریعت و اخلاق ، مرکز پژوهش های صدا و سیما ، ص 25 .
20 و 21 ـ طنز پردازان ایران ، ص 14 .

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢

باز باران


بی بند و باری من و باران...باران

سر به هوایی شب و پل در خیابان

این شهر از گیجی من رودست خورده

که دُور می گیرد مرا میدان به میدان

دنیا مرا در آرزوها "پارک" می کرد

وقتی که گل/می چیدم از ترس نگهبان

وقتی که چنگ انداختم در صورت مرگ

وقتی گرفتم زندگی ام را به دندان

با بی سوادی ام خدا را حفظ کردم

مثل حدیثی روی دیوار دبستان

لای کتابی که ورق می خورد با درد

که توی جلدش رفته از یک بچّه-شیطان

از دلخوشی ها که برایم عقده می شد

توی بهاری تحت تعقیب زمستان

کارش به جایی می رسد یک روز امّید

گل های مصنوعی بکارد توی گلدان

یک نیمه ام می خندد و یک نیمه...برعکس

از گریه می افتد میان ِ باز باران....

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢

زیارت (فاضل نظری)

قبل از هر چیز بایستی از دوستی تشکر و قدردانی نمایم که من را با او اشنا نمود شاعری که بحق می توان او را نادره قرن حال دانست پس با این شعر زیبا  از او شروع می کنم

 

زیارت

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

روغن موش (طنز)

روزی ز ته لانه یکی موش به پا خاست  /  بهر طلب طعمه  پک و پوز بیاراست

از لانه برون آمد و شد جانب مطبخ      /   بنمود حریصانه نظر از چپ و از راست

ناگاه در آن گوشه یکی دیگ غذا دید   /   با شم قوی یافت که در دیگ مسماست

پیش آمد و یک لقمه از آن کرد تناول     /   بنگر که از آن لقمه ناباب چها خاست

شد سخت گرفتار شکم پیچه و دل درد /  در معده خود دید عجب شورش و غوغاست

فریاد بر آورد و طلب کرد دو فرزند        /     گفتا بشتابید که هنگام مداواست

زین دیگ ندانم جه غذا بود که خوردم  /   کز شدت دردش کمر من نشود راست

رفتند و از آن دیگ غذا بو بکشیدند   /      گفتند عجب بوی از این دیگ هویداست

دادند خبر مادر خود را ز قضیه          /     گفتند در این دیگ غذا آفت جانهاست

با روغن ملعون نباتی شده پخته    /      از بوی غذا صحت این مسئله پیداست

اینش عجب آمد که زیک قاشق روغن/    این پیچش و دل درد و کسالت ز کجا خاست

بنمود نظر دید که آن روغن موش است/  گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢

روز پدر و مرد مبارک

پدر جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم که فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و غمگنانه بر مزار تو خواهم گریست

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢

احمد شاملو

احمد شاملو
با قامتی به بلندی فریاد
احمد شاملو پس از نیما یوشیج یکی از تاثیرگذارترین شاعران در روند تحویل شعر نو ایران است. او با آوردن سبکی نو در شعر به نام « شعر سپید» شعر فارسی را از قید اوزان عروضی آزاد کرد، و با تاکید بر موسیقی درونی کلام نوعی از شعر را ارایه داد که در نثر کهن فارسی ریشه دارد. این شاعر بزرگ در 3 مرداد سال 1379 چشم از جهان فروبست و جامعه ادبی ایران را در داخل و خارج از کشور سوگوار کرد.
پردگیان باغ از پس معجر
عابر خسته را
به آستین سبز
بوسه‌یی می‌فرستند

برگرده باد
گرده بویی دیگر است
درخت تناور
امسال
چه میوه خواهد داد
تا پرندگان را
به قفس نیاز نماند؟
چه انتظار پر تردیدی با شاعر است! چه انتظار خاطر آزاری، در این شعر، با شاعر است و با ما: بوسه‌ی سبز "از پس معجر" و بوی دیگرگون "گرده‌یی" بر "گرده باد" نوید.
میوه باران درختی‌ست، اما اگر این میوه ز قومی باشد تلخ که چینه دان را بگذارد، پرنده را کنج حرمان در امان قفس بس!
تعبیری که از این شعر شاملو دارم انگار که فشرده ذات تمامیت طلب اوست، ذاتی که به اندک یا ناتمام خرسند نمی‌شود: در هنر "همه" می‌خواهد یا "هیچ".

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

فاطمیه

شهادت مظلومانه بزرگ بانوی هردو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا س تسلیت باد

 

پیمان وفاداری و پیوند زناشویی ، در خانه علی (ع) آن چنان محکم و استوار بود که تنها مرگ می‏ توانست در ظاهر ، آنها را از هم جدا کند. فاطمه (س) با شهادت خود ، قلب علی (ع) را که هنگام ورودش به خانه او قوت و اطمینان بخشیده بود ، چنان بی ‏تاب و تحمل کرد که در باور هیچ ناظری نمی‏ گنجید.روزی فاطمه (س) به علی(ع) گفت : هنگام فراق ، نزدیک شده است ؛ سخنانی دارم که می‏ خواهم با تو بگویم.علی(ع) فرمود : آنچه دلت می‏ خواهد بگو ، علی(ع) بر بالین فاطمه (س) نشست و دستور داد کسی داخل اتاق نباشد.دخت پیامبر(ص) ، این گونه آغاز کرد :ای پسرعم ! از شروع زندگی ‏ام با تو در هیچ امری مخالفت تو را نکردم و هرگز از من دروغ و خیانت، سر نزد.علی (ع) در حالی که او را تصدیق می ‏کرد گفت : تو با تقوا تر و متواضع ‏تر از آن هستی که من تو را بر چنین امری سرزنش کنم.
آه چقدر جدایی و دوری از تو بر من دشوار خواهد بود ! مصیبت پیامبر (ص) برایم زنده می‏ شود. از دست دادن تو برای من بسیار سخت و ناگوار است. از این مصیبت به خدای خود پناه می ‏برم و دل به او می ‏سپارم. مصیبت فراق تو آن قدر تلخ و سنگین است که تحمل آن برای علی (ع) مشکل و طاقت‏ فرساست. مصیبتی که هیچ چیز نمی ‏تواند آن را جبران کند ؛ این دردی است که درمانی برای او نمی ‏بینم.
سپس علی (ع) سر فاطمه (س) را به سینه چسباند و با هم گریستند. گریه فاطمه (س) برای تنهایی علی (ع) و اشک علی (ع) برای از دست دادن یار و حامی وفادار خود بود.

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢

پیام تبریک و سخنی با دوستان

سخنی با دوستان گلم و ادب دوستان و تبریک سال نو
بدلیل مهم بودن مطلب امشب در هر 3 وب به یک شکل پیام گذاشتم
سالی گذشت ...روزها و شب ها آمدند و رفتند و برگهای تقویم یکی پس از دیگری ورق خوردند و هیچ نفهمیدیم و ندانستیم این گذر ایام را ...که چگونه گذشت ...همچون همیشه !
امسال نیز همچون همه سالهای زندگیم شاهد تراژدیه شب عید بودم و شاهد تقلایی بی پایان برای تازگی ، برای نشاط ، برای ایجاد شکافی از شادی در بین زندگی هایمان، برای نو کردن رخت هایمان ، برای پاکیزگی خانه هایمان .......... اما دریغ و صد دریغ که تنها چیزی که برای سالهاست در بلور فراموشی خاک می خورد، نو کردن روحمان است و گردگیری زوایای چرک آن .چه آسان از کنار آن می گذریم و مشتی رخت و لباس را بر همه بزرگی روح ترجیح می دهیم و دلمان را به اندک سرگرمیهای دنیوی خوش می کنیم ؟!
سال نو می شود ، اما ما نمی شویم .همچنان در روزمرگیه خود غرقیم و به دور خود می چرخیم ...درس می خوانیم ، کار می کنیم ، عاشق می شویم ، ازدواج می کنیم و .... اما اگر از ما بپرسند زندگی را معنا کن ، هاج و واج خیره می مانیم و حرفی برای گفتن نداریم چرا که همانها را هم تنها بر رسم عادت و آنچه به ما آموخته اند به کار می گیریم ، نه برای هدفی والا چون زندگی .فقط فعل زندگی کردن را انجام می دهیم بی آنکه هرگز از خود بپرسیم چرا ؟در پی چه هستیم ؟
دعوا می کنیم ، کینه می ورزیم ، عصبانی می شویم ، قهر می کنیم ، حسادت می ورزیم ، حجم غرورمان را روز به روز افزایش می دهیم و هیچ از خود نمی پرسیم آخر چرا ؟آن ور خطی هم هست ...نیست ؟
چرا نوروز را مدام باید در دنیای بیرون و بین ظواهر دنیوی جشن بگیریم ؟چرا یکسال با خودمان عهد نکنیم که نوروز را در درونمان جشن بگیریم ؟
اسباب نظافت را برداریم و به تالار درونمان برویم و شروع به گردگیری دلمان کنیم .بعد که کینه ها و زشتی ها را زدودیم ، آغاز به تزئینش کنیم ...با سلیقه ...در گوشه ای عشق بکاریم ، در گوشه ای گلدانی از محبت بگذاریم ، و در گوشه دیگری هفت سینی از تمام سینهای زیبای دنیا بگذاریم .وقتی تمام شد کمی استراحت کنیم و بعد شاهد نو روز شدن درون و بیرونمان باشیم .آنگاه است که می توانیم ادعا کنیم که روزمان نو شده است و می توانیم ادعای شاد بودن کنیم ...شاد بودنی حقیقی و درونی!
بیایید به راستی نوروز را اینگونه آغاز کنیم .به روی هم لبخند بزنیم و عیدی به هم عشق ارزانی کنیم .نوروزمان آریایی است پس بیایید تحقق بخشیم شعار نژاد آریایی را :پندار نیک ...گفتار نیک ...کردار نیک
برای دل شاذتون شعر حاجی فیروز را مینویسم که خیلی هم غمناک نباشه چون پیام پیام تبریک است
--------------
حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه می‌دونن،
منم می‌دونم،
عید نوروزه.

ارباب خودم سامالا علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

بشکن بشکنه بشکن،
من نمی‌شکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره
و سر انجام ...
شیشه عطر بهار بر لب دیوار شکست ...و هوا پر شده از بوی خدا
نوروزتان پیروز ....عید بر همگان مبارک
دوستان گلم متنی رو که نوشتم به حساب نصیحت نذارید که بسیار کوچکتر از آنم .برای دل خودم نوشتم و برای تنبیه خودم .اما امیدوارم همه ما نوروزمون رو اینطوری آغاز کنیم .لبخندان داشته باشید و سربلند...زمزمه های دلهای پاکتان را بر سر سفره نوروزی ملتمسانه خریداریم قلب

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
← صفحه بعد